آلبوم های آهنگ خارجی جدید در لیست قرار گرفت :






















مطالب مرتبط :

نام:
مرد عنکبوتی 3 (SpiderMan3)
کارگردان:
سام ریمی (Sam Raimi)
فیلمنامه
نویسان:
سام ریمی (Sam Raimi)
ایوان ریمی (Ivan Raimi)
آلوین سارجنت (Alvin Sargent)
تهیه کنندگان:
لورا زیسکین (Laura Ziskin)
آوی آراد (Avi Arad)
گرنت کرتیس (Grant Curtis)
موسیقی:
کریستوفر یانگ (Christopher Younge)
مدیر فیلمبرداری:
بیل پوپ (Bill Pope)
تدوین:
باب موراسکی (Bob Murawski)
بازیگران:
توبی مگوایر (Tobey Maguire)
کریستین دانست (Kirsten Dunst)
جیمز فرانکو (James Franco)
توماس هیدن چرچ (Thomas Haden Church)
تافر گریس (Topher Grace)
بریس دالاس هاوارد(Bryce Dallas Howard)
ویلم دافو (Willem Dafoe)
کلیف رابرتسون (Cliff Robertson)
بودجه فیلم:
250 میلیون دلار
تاریخ انتشار:
4 می 2007
استودیو پخش
کننده:
کلمبیا پیکچرز ، سونی پیکچرز
ژانر:
اکشن ، علمی تخیلی ، درام ، فانتزی
زمان:
139 دقیقه
--------------------------------------------------------------------- -----------
درباره فیلم:
مرد عنکبوتی3 ، سومین قسمت از سری فیلم های مرد عنکبوتی ، محصول سال 2007 آمریکا به کارگردانی سام ریمی است. اولین قسمت مرد عنکبوتی در سال 2002 به روی پرده ها رفت و با عرضه ی سوپر قهرمانی « مردمی تر» توانست دل مخاطبان را به دست آورد و توجه آن ها را به خود جلب کند و به در پی آن قسمت دوم نیز به دوستداران عرضه شد.
خالقان اصلی مرد عنکبوتی ، استن لی و استیو دیکو ، همانند بسیاری از سوپر قهرمان های دیگر ، برای اولین بار مردم را به واسطه ی تصاویر کمیک با مرد عنکبوتی آشنا کردند ، تا به امروز که تمام مخاطبان بر روی پرده سینما به تماشای آن مینشینند و در گروی توجه آن هاست که spider man تبدیل به یکی از موفق ترین و پرفروش ترین بلاک باستر های سال های اخیر شده است.
Spider man3 شخصیت ها و عوامل سازنده ی دو قسمت نخست خود را حفظ کرده تا بار دیگر به جنگ بدمن های «ضد پارکری» بروند.
------------------ --------------------------------------------------------------
نمایی از داستان:
پیتر پارکر یا همان مرد عنکبوتی همانند دو قسمت قبلی سرش به زندگی متعادلش گرم است که ناگهان بد من های فیلم یکی یکی به وجود می آیند. این بار به جای یکی از آن ها سه سوپر بد من وارد داستان شده که دوتای آن ها به قسمت اول فیلم مرتبط هستند و به طرق مختلف به انسانهایی با قدرت ماورایی تبدیل شده اند.در ادامه نیز شاهد درگیری و مبارزات آنها با قهرمان فیلم هستیم.
------------------------------------------------------------------------------- -
نقد فیلم:
مرد عنکبوتی 3 دیگر جذابیت و کشش دو قسمت قبلی خود را ندارد و نه از حیث تجاری و نه از حیث هنری نتوانسته موفقیت آن ها را تجربه کند.
قسمت سوم فیلم از همه لحاظ به جز تعداد بدمن های فیلم افت کرده. جنبه ی درام فیلم که باید رشد بیشتری داشته باشد وبا کیفیت بهتری ارایه شود از قسمت دوم فیلم نیز ضعیف تر است و میتوان گفت که به قسمت اول نزول پیدا کرده است.
پیتر پارکر فیلم حتی با گذشت پنج سال تغییرات محسوسی نکرده و همان روابط تکراری و ملال آور گذشته را دنبال میکند ، که دیگر تا سر حد مضحک شدن پیش رفته است.چقدر سرد و بی تفاوت و تصنعی!؟ روابط مری جین و پیتر کاملا یکسان است و هیچ رشد و یا لا اقل کاهش و یا تفاوتی نداشته ، تا به روند فیلم کمکی کند و شاید به قالب کلی آن کمی تکان دهد و نه تغییر! تنها تفاوت این است که پیتر کمی بیشتر به خود میرسد و برای دوست دخترش عرض اندامی میکند و گاهی هم او را تحقیر. گویی پارکر جوان در زندگی «درجا» زده است و هیچ رشدی نکرده و وجود مری جین فقط برای خالی نبودن شخصیت زن در فیلم های هالیوودی و سمبولیک بوده است.
هر سه مرد عنکبوتی تقریبا قالبی یکسان دارند ، به طوری که کافیست تنها بدمن قسمت های قبلی را حذف کرده و بدمن های جدیدی جای آنها کاشته و یا مانند این قسمت دوتای دیگر اضافه کنید! با این حال چیزی تغییر نمیکند؛ 3 مرحله دارد : 1- زندگی طبیعی تا پیدا شدن دشمن (یا همان بدمن) 2- مبارزه بین او و قهرمان فیلم 3- شکست بدمن و بازگشت به زندگی طبیعی. در ضمن در مبارزات نهایی مری جین هم گیر میافتد و باید توسط پیتر نجات داده شود.
معمولا اینها مشکلاتی است که برای اکثر فیلم های دنباله دار و به ویژه در قسمت سوم به وجود می آید! و عمده ترین دلیل آن موفقیت تجاری فیلم است که طمع تهیه کنندگان را زیاد کرده و آن ها را بر آن میدارد تا قسمت های دیگری از آن نیز تولید نمایند و شروع به کش دادن قصه میکنند که به هر حال جایی کم می آورد و هر چه قدر به آن شاخ و برگ بدهند نه تنها نتیجه ای نمیدهد که بعضا باعث نتیجه عکس میشود.
فیلم دزدان دریایی کارائیب 3 هم قضایایی مشابه مرد عنکبوتی دارد ، با این تفاوت که بسیار قدرتمند تر وپرکشش تر است و سازندگانش ذکاوت بیشتری به خرج داده اند ولی با این وجود این فیلم هم در قسمت سوم خودش به مشکل برخورده و با اظهار بی لطفی از سوی منتقدان و مخاطبان روبه رو شده است.
به هر حال سینما شوخی ندارد! اگر از اول قرار نبوده که فیلمی دنباله دار باشد و یا کشش آن را ندارد ، همان بهتر که نباشد و یا بیش از حد کش نیاید.
تنها فیلم دنباله داری که حتی قسمت سوم آن بیش از بقیه مورد استقبال قرار گرفت ، سه گانه« ارباب حلقه» های پیتر جکسون است. ارباب حلقه ها که از ابتدا به دلیل حجم داستان به صورت سه اپیزودی تنظیم شده بود ، همه چیز را از پیش تعیین میکرد و هر سه فیلم با ساختاری یک دست و منسجم به یکدیگر متصل بودند و در هر قسمت به فراخور نیاز و ظرفیت آن ، محتوا و عناصر لازم اضافه شده است و به اندازه کافی اطلاعات در اختیار بیننده قرار میدهد. در صورتی که در فیلم هایی مثل مرد عنکبوتی و دزدان دریایی کارائیب به این قاعده توجه چندانی نشده است و در اپیزود های آغازین بیشتر جذاب بودن و جنبه تجاری فیلم مورد توجه بوده و به ادامه داستان وسواس خاصی اعمال نشده ، به همین دلیل زمانی که به پایان ماجرا نزدیک میشویم وبه اجبار باید داستان را جمع و جور کرد و نقاط تاریک و مبهم داستان اپیزود های پیشین را روشن ساخت ، در فیلم گره می افتد و از شدت فزونی شخصیت ها و حوادث و داستان های فرعی .... در شرف انفجار قرار میگیرد. که متاسفانه هر دو بلاک باستر موفق سالهای اخیر ، مرد عنکبوتی و دزدان دریایی کارائیب ، در قسمت سوم به این «بلا» مبتلا شده اند.به هر حال نمیشود همه چیز را برای قسمت آخر نگه داشت و باید یک دستی و توازن را حفظ کرد و بار داستان را در همه قسمت ها به تناسب پخش کرد.
البته شاید این مشکلات تا حدی هم به مای مخاطب بر میگردد.مخاطبی که هر بار چیزی بهتر از قبل می خواهد و از تکرار مکررات خسته میشود و مطلبی نو برای ارایه دادن میخواهد و با جا به جا کردن ، عوض کردن و یا اضافه و کم کردن چند شخصیت و کاراکتر و...نمیتوان به او کلک زد.
خود سازندگان فیلم مرد عنکبوتی 3 به این نکته اشاره کرده اند که هیچ طرح و ایده ای برای فیلم سوم وجود نداشته و اصلا نمیدانسته اند که چه اتفاقاتی برای پارکر جوان می افتد و کدام سوپر بدمن ها برای مقابله با او به وجود می آیند.
کشش ذاتی سوپر قهرمان دوست داشتنی و جوانی ساده است که همچنان مخاطبان را به سوی خود جلب میکند ، با این تفاوت که این بار با رضایت کمتری تماشای فیلم را به پایان میرسانند. فیلم از لحاظ تکنیکی قابل توجه و همانند دو قسمت پیشین خود است. البته برخی از جلوه های ویژه آن به دل نمی نشیند و قلابی بودن آن محسوس است. ایده ی مرد شنی نیز ایده جالبی بوده که سازندگان به کار برده اند.
در کل فیلم مرد عنکبوتی 3 با توجه به بودجه 250 میلیون دلاری اش نسبت به دو قسمت قبلی با شکست نسبی رو به رو شده است و به احتمال زیاد پرونده مرد های عنکبوتی و کار خانه پول سازی اش را برای سینما فعلا خواهد بست.
--------------------------------------------------------------------------------
نکات جالب:
- تاریخ انتشار فیلم حتی قبل از اکران فیلم مرد عنکبوتی 2 تعیین شده بود.
- در رکورد سریع ترین فروش (100 میلیون دلار در 2روز) با دزدان دریایی کارائیب : صندوقچه مرد مرده شریک است.
- تمام جیغ زدن های کریستین دانست برای این فیلم از مرد عنکبوتی 2 مورد استفاده قرار گرفته است.
- الیشا کاتبرت و اسکارلت جوهانسن هر کدام برای نقش گوون استیسی مطرح شده بودند.
- مرد عنکبوتی 3 یکی از گرانترین فیلم ها ست که تا به حال تولید شده است ؛ 250 میلیون دلار. این رکورد فیلم کینگ کنگ رو هم با بودجه 207 میلیون دلار شکسته است.
- ساخت جلوه های ویژه مورد نیاز برای به تصویر کشیدن قدرت مرد شنی سه سال طول کشید و آزمایشهای گوناگونی برای فهمیدن دینامیک(رفتار حرکتی یا حرکت شناسی) شن انجام شد.
- در آزمایشگاه هری ، ماسک سبز دیو مانند پدرش به خوبی یه ماسک طلایی دیو مانند به نظر میاد. در کمیک ، هابگابلین (منظور همون سوپر بدمن هست) یه ماسک زرد استفاده میکرد.
- فیلم در 4252 سینما به نمایش درآمد ، بیش از هر فیلم دیگه ای که قبلا اکران شده بود. این رکورد فیلم شرک2 رو که در 4223 سینما به نمایش درآمد رو شکست. این رکورد باز هم توسط فیلم دزدان دریایی کارائیب : در انتهای دنیا که در4362 سینما در ایالات متحده به نمایش درآمد شکسته شد.
منبع : زیرنوبس
مطالب مرتبط :
نحوه ی خرید دی وی دی این فیلم با زیر نویس فارسی و قیمت استثنایی تنها ۱۰۰۰ تومان

نام:
سیصد (300)
کارگردان:
زک اسنایدر (Zack Snyder)
تهیه کننده:
جیانی نوناری (Giani Nunnari)
فیلم نامه نویس:
زک اسنایدر (Zack Snyder)
کرت یانستاد (Kurt Johnstad)
بازیگران:
ژرارد باتلر (Gerard Butler) در نقش پادشاه لئونادیس
لنا هیدی (Lena Heady) در نقش ملکه گورگو
روریگو سانتورو (Rodrigo Santoro) در نقش خشایار شاه
دیوید ونهام (David Wenham) در نقش دیلیدوس : راوی
دومینیک وست (Dominic West) در نقش ترون
موسیقی:
تایلر بیتس (Tyler Bates)
فیلم بردار:
لری فونگ (Larry Fong)
ادیتور:
ویلیام هوی (William Hoy)
شرکت پخش کننده:
برادران وارنر (Warner Bros)
تاریخ انتشار:
9 مارس 2007 در آمریکا
زمان فیلم:
117 دقیقه
بودجه فیلم:
60 میلیون دلار
فروش فیلم:
70 میلیون دلار (در پایان تعطیلات آخر هفته اول)
داستان ، نقد و تحلیل فیلم در ادامه ی مطلب
مطالب مرتبط :
نحوه ی خرید دی وی دی این فیلم با زیر نویس فارسی و قیمت استثنایی تنها ۱۰۰۰ تومان
لیست فیلم های دی وی دی این وبلاگ برای فروش
ادامه مطلب
نام: عازم شده "The Departed"
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
تهیه کننده: براد پیت
فیلم نامه: ویلیام موناهان
موسیقی: هوارد شور
بازیگران:
لئوناردو دیکاپریو
مت دیمان
جک نیکولسون
بودجه فیلم: 90 میلیون دلار
فروش هفته اول: 27 میلیون دلار
تاریخ انتشار: 6 اکتوبر 2006
شرکت پخش کننده: برادران وارنر
درباره فیلم:
"جدا شده" آخرین اثر کارگردان افسانه ای سینمای آمریکا ، "مارتین اسکورسیزی" این هفته تو سینمای آمریکا پخش شد و 27 میلیون دلار در هفته اول فروش کرد. فیلم بازسازی شده یک فیلم جنایی محصول کشور هنک کنگ به کارگردانی "آندرو لائو" است. از نکات بسیار جالب این فیلم رده بندی این فیلم در تمام سایت های اینترنتی است که بالاتر از حد معمول است و اینطور رده بندی به به فیلم خیلی عالی داده میشود.
داستان فیلم هنگ کنگی اشاره به آخرین درجه جهنم به اقتباس از مذهب بودا می کند که معنی مستقیم آن از چینی "راه بدون توقف" می شود. آن فیلم در هنگ کنگ به عنوان معجزه در فروش گیشۀ سینما اطلاق شد چرا که در آن دوره از زمان (سال 2002) سینمای هنگ کنگ دچار بیماری بود و این فیلم به عنوان استثنا و ناجی تلقی شد.

سال 2003 شرکت تولیدی "پلان بی" مطعلق به شخص برات پیت (Brad Bitt) حقوق انتشار بازسازی فیلم در هالیوود را خرید و با همکاری "مارتین اسکورسیزی" در ششم اکتوبر 2006 منتشر کرد. طرفداران این کارگردان محبوب اعتقاد دارند که اسکورسیزی به اوج هنر خود در "دوستان خوب" بازگشته است و اینبار به قدرتی بیشتر.
نمای داستان:
دو مرد از دو جناح مختلف قانون مامور مخفی پلیس شهر بوستون در ایالات متحده هستند تا در سازمان مافیای ایرلندی رخنه کنند ولی زمانی که کشف هایی انجام میگیرد ، خشونت و خونریزی شروع می شود و این موش های کور رها می شوند تا هویت دشمن را شناسایی کنند.
نکات حاشیه ای:
- به رابرت دنیرو نقشی در این فیلم پیشنهاد شد که رد کرد.
- اسکورسیزی می خواست این فیلم رو در بوستون بسازد اما به دلایل اقتصادی و 15 درصد مشوق مالیاتی در ایالت نیویورک این فیلم در نیویورک ساخته شد.
- لئوناردو دیکاپیرو نقش اصلی فیلم "چوپان خوب ساختۀ رابرت دنیرو رو رها کرد تا برای ساخت این فیلم ملحق شود.
- در تریلر این فیلم آهنگ گروه پینک فلوید با اجرای وان ماریسون در سال 90 پخش می شود.
- "جک نیکولسون" از سر گذاشتن کلاه با آرم جوراب قرمز برای شهر بوستون خودداری کرد.
- اسم فیلم به انگلیسی با "د" شروه می شود و با "د" خاتمه میابد ، و چهار حرف وسط یعنی "Part" را اگر بر عکس کرد "Trap" به معنی تله است.
منبع : زیرنوبس
مطالب مرتبط :
نحوه ی خرید دی وی دی این فیلم با زیر نویس فارسی و قیمت استثنایی تنها ۱۰۰۰ تومان

نام فیلم : دومينو (Domino )
كارگردان : توني اسكات
فيلمنامه : ريچارد كلي
بازيگران : كايرا نايتلي، ميكي روركي، ادگار راميرز، ريزوان عباسي، كريستوفر واكن
پر جنب و جوش و فانتزي :
«دومينو هاروي» در خانواده اي متمول و مشهور در لندن به دنيا مي آيد، پدرش بازيگر معروف «لورنس هاروي» و مادرش «سوفي وين» يك مدل است. اما اين زندگي چندان باب طبع دومينو نيست و او از خردسالي كودكي ناآرام است. هنگاميكه پدر دومينو در 8 سالگي در مي گذرد، مادرش او را به مدرسه شبانه روزي مي فرستد تا شايد رفتا رفرزندش اصلاح شود، اما اين كار نيز فايده اي ندارد. دومينو پس از فراغت از تحصيل براي فرار از يكنواختي زندگي، مدتي مدل مي شود، اما اين كار نيز ارضاكننده روح سركش او نيست.
دومينو بر حسب اتفاق شغلي جديد پيدا مي كند: شكار جنايتكاران و دريافت جايزه در قبال آن. او بشدت به اين كار علاقه مند مي شود و با وجود مخالفت مادرش به لس آنجلس نقل مكان مي كند. دومينو از زندگي جديدش بسيار احساس رضايت مي كند و در عين حال رابطه بسيار نزديكي نيز با همكارانش پيدا مي كند.
«دومينو» فيلمي فانتزي و پر جنب و جوش است كه ارتباط بسيار كمي با شخصيت واقعي «دومينو هاروي» فقيد دارد. بزرگترين دردسر تماشاگر با چنين فيلمي دريافتن اين مسئله است كه واقعا چه اتفاقي دارد رخ مي دهد. مسلما اگر براي هر كس مسائلي چون منطق و انسجام داستان اهميت دارد، بهتر است به تماشاي دومينو ننشيند. توني اسكات (كارگردان فيلم) اظهار داشته كه اين فيلم درباره واقعيت اغراق شده است به عبارت ديگر يعني كارگردان اين امكان را داشته تا همه چيز را با انفجار به هوا بفرستد، صدها سياهي لشكر استخدام كند و از تكنيكهاي مختلف سينمايي بهره گيرد.
توني اسكات در حقيقت سالها با دومينوي واقعي آشنا بوده و مدتهاست كه مي خوااسته فيلمي درباره زندگي او بسازد، اما اين امر زماني ميسر شد كه او ستاره اي پولساز چون «كايرا نايتلي» را در اختيار گرفت. علاوه بر نايتلي، گروهي از بازيگران جورواجور نيز در فيلم حضور يافته اند. مسلما فيلمي كه در آن بتوان ميكي روركي ، دلروي ليندو، ميسي گري، ژاكلين بيسه، لويس ليو و كريستوفر واكن را در كنار هم ديد، بايد حرف مهمي براي گفتن داشته باشد.
در انتهاي فيلم به شكل غير منتظره كمي هم به واقعيت پرداخته مي شود و شاهد تصاوير كوتاهي از «دومينو هاروي» واقعي هستيم.
مرگ دومينو در 35 سالگي بر اثر مصرف بيش از حد دارو، مسئله اي عجيب بود كه البته اين يكي واقعيت دارد و ساخته و پرداخته فيلمسازان نيست. با توجه به شخصيت عجيب و غريبي كه از دومينو به نمايش درمي آيد، شايد او از تصاويري كه توني اسكات سرهم كرده، خوشش بيايد، اما مشخص نيست آيا كس ديگري هم با او موافق خواهد بود.
مطالب مرتبط :
نحوه ی خرید دی وی دی این فیلم با زیر نویس فارسی و قیمت استثنایی تنها ۱۰۰۰ تومان
لیست فیلم های دی وی دی این وبلاگ برای فروش

نام : تیرانداز(Shooter)
کارگردان
: آنتوئین فوکوا (Antoine Fuqua)
تهیه کننده :
لورنزو دی بوناونچورا(Lorenzo di Bonaventura)
ریک کیدنی (Ric Kidney)
فیلم نامه نویس : جاناتان لمکین Jonathan Lemkin"
بازیگران :
مارک والبرگ (Mark Wahlberg)
مایکل پنا
(Michael Pena)
دنی گلوور (Danny Glover)
کیت مارا (Kate Mara)
ند بیتی
(Ned Beatty)
موسیقی : مارک مانسینا (Mark Mancina)
فیلم بردار : پیتر منزیس (Peter Menzies Jr.)
ادیتور :
کونراد بوف (Conrad Buff)
اریک سیرز (Eric
A. Sears)
شرکت پخش کننده : Paramount Pictures
تاریخ انتشار : 23 مارس 2007
زمان فیلم
: 124 دقیقه
بودجه فیلم : 61 میلیون دلار
فروش فیلم : 95 میلیون دلار
درباره فیلم :
"تیرانداز" محصول سال 2007 آمریکا به کارگردانی "آنتوئین فوکوا" در ژانر اکشن ساخته شده است. این فیلم بر اساس رمانی به نام هدف ضربه از استفن هانتر ساخته شده است. داستان فیلم در زمان حاضر روایت می شود و اتفاقات یک تکتیرانداز آمریکایی را بعد از بازنشستگی خودخواسته به تصویر می کشد.
این فیلم سیاسی از به قدرت رسیدن سناتور های آمریکا انتقاد می کند.این نوع فیلمها هر چند در ذهن مردم آزادی در فیلمسازی را نوید می دهد ولی از طرفی کاملاً نقشی دیگر ایفا می کند. فیلم فروش نسبتاً خوبی داشت و علاوه بر بودجه فیلم سود مفیدی هم برای تهیه کنندگان باقی گذاشت. دی وی دی این فیلم هم در 26 ژوئن 2007 به بازار آمد.

مارک والبرگ در نقش باب لی سوواگر در نمایی از فیلم
نمایی از داستان :
"باب لی سوواگر" تک تیر انداز آمریکایی است که بعد از عملیاتی در آفریقا که منجر به کشته شدن دوستش شد، دست از کار کشیده و در شمال آمریکا در یک کلبه، تنها زندگی می کند.
بعد از مدتی یکی از سناتورهای آمریکا به دیدار او می آید و از او می خواهد که برای در امان ماندن رئیس جمهور از دست تروریستها، در سخنرانی ها به آنها کمک کند و محل تروریست ها را تشخیص دهد. سوواگر جواب مثبت می دهد و برای این کار به تمرین و ممارست می پردازد و راهی شهرهای مورد نظر می شود. در یکی از سخنرانی ها همه چیز به خوبی پیش می رود که ناگهان تروریستها رئیس جمهور را ترور می کنند و ... .
مارک والبرگ در نقش باب لی سوواگر در نمایی از فیلم
نقد فیلم :
"تیر انداز" (Shooter) ششمین ساخته این کارگردان آفریقایی آمریکایی 41 ساله است که از مهمترین آنها می توان به "روز تمرین" (Traning Day) و "پادشاه آرتور" (King Arthur) اشاره کرد. این کارگردان کار خود را با ساختن موزیک ویدئو شروع کرد و از سال 99 میلادی به طور کامل به دنیای سینما پا گذاشت و از تجارب کلیپ سازی در فیلمها استفاده کرد. در کل کارگردانی او در این فیلم قابل قبول است و مخاطب را خوب در طول 2 ساعت به دنبال داستان می کشد. انتخاب بازیگران فیلم هم خوب است و همگی آنها به خوبی از پس نقششان بر آمده اند.
جاناتان لمکین نیز فیلمنامه فیلمهایی مانند "وکیل مدافع شیطان" (The Devils Advocate) و " سیاره سرخ" (Red Planet) را دارد که فیلمنامه تیر انداز نیز قابل قبول بود و از این موضوع نخ نما شده شکل جدیدی ارائه داده بود.
مارک والبرگ نیز بعد تجربه درخشان "از دست رفته" (The Departed) و کار با آن گروه مجرب به کلاس جدیدی از بازیگری رسیده و نقشهایش را پخته تر ایفا می کند تا هر چه زودتر به اسکار برسد.
فیلمبرداری فیلم خوب بود و توانسته بود در هیجان دادن به فیلم کمک کند.این نوع فیلمها مانند "قرارداد" (The Contract) و ... در دید اول انتقاد از دولت آمریکا را در مخاطب نمایان می کند ولی اگر به اصل موضوع خوب دقت کنید متوجه می شوید که دولت امریکا نیست که به باد انتقاد گرفته می شود بلکه سناتورها و شخصیتهای وابسته به دولت هستند که کارهای شرورانه انجام می دهند. داستان فیلم در کل چیزی جدید برای ارائه ندارد و اتفاقات فرعی داستان فیلم را از بقیه فیلمهای این ژانر متمایز می سازد.
مارک والبرگ در نقش باب لی سوواگر در نمایی از فیلم
ریتم فیلم در طول 2 ساعت خوب است و بیننده را سرگرم می کند، به خصوص آن سیمینوف بازی ها بسیار مخاطب را به وجد می آورد. در کل فیلم از قدرت بسیار زیاد سناتورها در ایالات متحده انتقاد می کند و آنها را دلیل بسیاری از استعمارها و جنگهای خارجی می گردد. داستان فیلم غافلگیری های به موقع و خوبی دارد که هیجان فیلم را بالا برده است. داستان فیلم تقابل دو گناهکار است که هر دو در عملیات شرورانه به هم کمک می کردند ولی یکی از آنها توبه کرده و از این کارها دست کشیده و به تنهایی پناه برده ولی دیگری به راه خود ادامه می دهد. حال تقابل این دو در این زمان به تقابل خیر و شر تبدیل شده و موقعیت جدیدی پدید آمده است. فیلم به خاطر خشونت ها ودیالوگهایی که داشت درجه سنی R گرفته و فقط افراد بالای 17 سال بدون حضور والدینشان می توانند فیلم را تماشا کنند. تیتراژ اول فیلم بسیار خوب در جای خود نشسته است و وضعیت آن مکان را به خوبی نشان می دهد. تدوین فیلم نیز مناسب است. جلوه های بصری فیلم در بعضی صحنه ها ضعیف بود ولی در کل و در صحنه های انفجار و درگیری خوب است.

مایکل پنا در نقش نیک ممفیس در نمایی از فیلم
سوواگر در این فیلم دوبار در موقعیت مشابه گیر می افتد که زندگی همکارش به واکنش او بستگی دارد و او در بار اول مغلوب می شود ولی در آزمایش دوم هرگز چنین اجازه ای به دشمن نمی دهد. در کل کاراکتر سوواگر آدمی سرد و حرفه ای است که در تنهایی زندگی می کند و از یک سگ به عنوان همدم استفاده می کند ولی او در ادامه داستان بسیار احساساتی می شود و به زندگی اجتماعی بر می گردد که اصلاً جالب نبود درست که رگه هایی از این دست در شخصیت او پیدا می شود ولی در طول چند روز از این رو به آن رو شدن او جالب نبود. کارگردان روی جلوه های بصری فیلم بسیار تمرکز کرده و سعی کرده که مناظر فیلم چشم نواز و خوش آب و رنگ باشند، در کل فیلم، شما با رنگهای زنده و زیبا سروکار دارید که همین عاملی است تا فیلم برای شما خسته کننده نباشد. دو پلان پایانی فیلم هم اوج این موقعیت هستند و بسیار بسیار منظره زیبایی را می بینید و لذت می برید. در کل این فیلم سرگرم کننده است و چند نکته جالب برای شما را به ارمغان می آورد.
مارک والبرگ در نقش باب لی سوواگر در نمایی از فیلم
نکات حاشیه ای :
- کیانو ریوز انتخاب اصلی برای نقش باب لی سوواگر بود.
- مارک والبرگ برای این نقش 20 پوند وزن کم کرده است تا خوب در نقش یک تک تیرانداز جا بیافتد.
- امینم بازی در نقش آدم بدها را در این فیلم قبول نکرد.
- در تبلیغات فیلم صحنه هایی وجود دارد که در خود فیلم به کار نرفته اند.
- فیلم در کانادا فیلم برداری شده است.
- مارک والبرگ در صحنه ای از فیلم کلاه و پیراهن تیم "Eagles" را پوشیده که او در فیلم "شکست ناپذیر" (Invincible) درآن تیم بازی می کرد.
- وب سایتی که در فیلم نشان داده می شود "Znet" است که یک سایت واقعی است.
- لوکیشنهای فیلم را می توان در بعضی از مراحل بازی "Rainbow Six :
Vegas" پیدا کرد.
منبع : زیرنویس
خرید فیلم :
برای خرید دی وی دی این فیلم با زیر نویس فارسی و قیمت استثنایی اینجا را کلیک کنید .
برای دیدن لیست دی وی دی ها اینجا را کلیک کنید .

مشخصات دی وی دی :
زیرنویس : فارسی ،
انگلیسی
کیفیت : اصل
تصوير : رنگی
صدا : SDDS ، DTS ، Dolby
Digital

نام فیلم : قلمرو بهشت (Kingdom of Heaven)
بازيگران : اورلاندو بلوم(بالیان)، لیام نیسن(گادفری)،اواگرین(سایبلیا)،جرمی آیرونز(تیبریاس)،غسان مسعود(صلاح الدین).
كارگردان : ریدلی اسکات
تاريخ انتشار ( اکران ) : ۶ می ۲۰۰۵
استديو : فوکس قرن بیستم
نوع فيلم : درام/اکشن
درجه بندي سني : R
مدت زمان نمايش : ۲ ساعت و ۲۵ دقیقه

خلاصه داستان : اروپا در قرن دوازدهم. آهنگر جوانی به نام بالیان که پس از خودکشی همسرش ایمان خود را از دست داده، با ورود چند جنگجوی صلیبی به دهکده، با پدرش گادفری آشنا می شود. بالیان که تا آن لحظه از وجود پدرش اطلاع نداشته ، پیشنهاد او مبنی بر رفتن به بیت المقدس را رد می کند. اما پس از مدتی کوتاه به دلیل کشتن راهبی سنگدل ، به دنبل پدرش به راه می افتد. در طول راه شیوه های شمشیرزنی و شوالیه گری را از پدر و همراهانش می آموزد. گادفری در نبردی برای رهانیدن بالیان از چنگ مامورین حکومتی زخمی می شود و از او می خواهد در صورت مرگش جان و شمشیر خود را در راه حمایت از بالدوین چهارم ، حاکم بیت المقدس وقف کند. بالیان می پذیرد و پس از رسیدن به قدس و مرگ پدر جایگاه و عنوان او را در دربار بالدوین صاحب می شود. دربار پر از توطئه های کسانی چون گای دو لوزینان است که چشم به ازدواج با سایبلیا ، خواهر بالدوین و تصاحب تاج و تخت او دارد و برای رسیدن به مقصود از به راه انداختن جنگ میان مسلمانان و مسیحیان نیز ابایی ندارد. سایبلیا و بالیان عاشق یکدیگر می شوند و این امر آتش کینه را در دل گای می افروزد. سرانجام توطئه های او و رینالد به سرانجام می رسد و با کشته شدن خواهر صلاح الدین ایوبی ، ارتش مسلمانان بیت المقدس را محاصره می کنند. حال بالیان باید به وظیفه خود نسبت به بالدوین در دفاع از شهر عمل کند.

ریدلی اسکات کارگردان کهنه کاری است و در هر زمینه ای طبع آزمایی کرده است. کارنامه قابل اعتنای او با دوئل کنندگان و بیگانه آغاز می شود، در دهه هشتاد اوجی چون بلید رانر را به خود می بیند و در دهه نود به فیلم فمینیستی تلما و لوئیز ، سرباز جین و گلادیاتور می رسد. فیلم های بیگانه، بلید رانر و تلما و لوئیز هر کدام امروزه در میان کلاسیک های گونه خود قرار می گیرند، اما آن چه در سال های اخیر باعث شده تا نام اسکات بر سر زبان ها بیفتد ، سعی وی برای احیای ژانر مرده حماسی/تاریخی است که با گلادیاتور آن را آغاز کرده و اینک به سلطنت آسمانی –یا بهتر بگویم حکومت دینی- رسیده است.

سلطنت الهی ظاهری کلاسیک دارد و بیراه نیست اگر به زودی با فیلم های حماسی/تاریخی اسپارتاکوس و بن هور مقایسه شود. قصه پیرامون قهرمان جوانی شکل می گیرد که در طول سفری درونی و بیرونی به مقام فرماندهی می رسد و با عشق، وظیفه و نبرد برای ایده آلی مقدس آشنا می شود. اصرار فیلمنامه نویس و کارگردان در انتساب او به دوران تاریخی خاص از جهت سیاسی اجتماعی نیز بر این شباهت ها می افزاید. اما فراموش نکنیم که گلادیاتور او در مقام مقایسه با شجاع دل مل گیبسون ویژگی خاصی داشت که به بالیان نیز به ارث رسیده است و آن فاصله میان او تماشاگران است که همواره حفظ می شود.
اما هدف این نوشته اشاره به تحولات ریخت شناسی قهرمانان گونه حماسی تاریخی نیست، که خود بحث طولانی و شیرینی است. آن چه برای من اهمیت دارد و در نگاهی دقیق تر آشکار می شود هم زمانی ساخته شدن فیلم با غوغای جنگ صلیبی تازه ای است که جورج بوش داعیه آن را دارد و به نظر می رسد شاید برای اولین بار هالیوود خلاف جهت سیاست اصلی دولت آمریکا موضع گرفته است.

فیلم با صحنه تاریک و پر از نگون بختی به خاک سپردن همسر بالیان آغاز می شود که نشان دهنده سرشت دورانی است که قهرمان فیلم در آن زندگی می کند. در همین سکانس آغازین به تم اصلی فیلم اشاره می شود. زنی خودکشی کرده و از این رو طبق رسوم کاتولیک ها تشیع نمی شود. راهبی سنگدل او را گناهکار و دوزخی اعلام می کند و امر به بریدن سرش و سپس به خاک سپردن او می کند. این رفتار بالیان،همسر زن متوفی را درگیر نبردی اخلاقی می کند که در آن موضوعاتی چون ایمان و قدرت آن به چالش طلبیده می شود. قدرتی که می تواند از طرف هر کسی با هر دینی به شکلی خشونت طلبانه به کار گرفته شود.
روح بالیان هم چون اروپایی که در آن زندگی می کند تیره و تار شده، از طرفی فقدان خانواده و مرگ همسر بر روح و جانش چنگ انداخته و از طرفی دل نگران آخرت همسر است. راه نجات از این حرمان توسط پدری ناشناس- تا آن لحظه – به او عرضه می شود: سفر به سرزمین مقدس و در پیش گرفتن زندگی سلحشوری و شوالیه گری.
نقطه شروع این سفر جغرافیایی که بعد تبدیل به سیر و سلوکی درونی هم می شود، عذاب
است و آن چه قرار است قهرمان ما به آن برسد ایمان و آرامش روحی و هم چنین نجات روح
همسرش از سوختن در میان شعله های آتش دوزخ است. اما بالیان در طول سفر و مخصوصاً هنگام محاصره شهر به شکلی طعنه آمیز در می یابد که از سوی خدایی که همسرش به طرف او گرویده و خود نیز در جست و جوی آن است ؛ رها شده است. او در پایان سفر و هنگام محاصره به این نتیجه می رسد که آن چه وی تا آن لحظه با آن در حال نبرد بوده؛ اصول جزمی دین بوده که با باورهای شخصی و انسانی اش در تضاد است و سرانجام می پذیرد که در مقام مقایسه باید به باورهای شخصی و دنیوی خود الویت بدهد، حتی اگر مقصود حفظ سلطنتی الهی بر روی زمین باشد. چون زمین قواعد خود را دارد.
این اتفاق در جبهه مقابل نیز برای صلاح الدین ایوبی رخ می دهد، اما چون فیلم قصه او نیست چندان به مقایسه او با بالیان پرداخته نمی شود. در جبهه مسیحیان کسی حضور دارد که به ایده آل های انسانی بهای بیشتری می دهد: بالدوین چهارم ، کسی که برای حفظ صلح میان مسلمانان و صلیبیون از هر راهی وارد می شود. او و صلاح الدین ؛ بالیان های مسن تر و با تجربه تری هستند که لزوم همزیستی مسالمت آمیز را دریافته اند و آن گاه که جنگی ناگزیر پیش آید، باز به اصول انسانی خود در برخورد با جنگجویان و اسرا وفادار می مانند. هر دو طرف درگیر سقوط را تجربه کرده اند و پیام آنها و در واقع ریدلی اسکات برای بالیان و ما بالدوین بودن و صلاح الدین بودن است تا به جای اصول لایتغیر دینی خصلت ها و باورهای انسانی را بر زندگی دنیوی حاکم کنیم و ایمان بشر به نیکی و بدی را عامل رهایی بخش خود بدانیم.
سلطنت الهی در زمانه ما که جنگ های صلیبی تازه ای در آن جریان دارد و بعد از یازده سپتامبر بر شدت آن افزوده شده، فیلمی با اهمیت است و بر خلاف نامش که پیش داوری هایی را نیز بر می انگیزد، در آن تبلیغی برای مسیحیت یا اسلام دیده نمی شود. اسکات و فیلمنامه نویس اش کوشیده اند تا چهره ای منطقی از شخصیت های اصلی آخرین جنگ صلیبی ترسم کنند. صلاح الدینی که او روی پرده مجسم می سازد مایه غرور هر انسانی – مسلمان یاغیر مسلمان- است، تصویری که برای آشتی بخشیدن به نبرد کور و بی هدفی که امروز میان مسلمانان و مسیحیان و حتی دیگر ادیان وجود دارد، ساخته و پرداخته شده است. این نگاه واقع بینانه در فیلمی هالیوودی - حتی اگر بسیاری آن را به فرصت طلبی تعبیر کنند- ستایش بر انگیز است.
سلطنت الهی با وجود دقت اسکات در پرداخت شخصیت ها به دلیل ضعف در سناریو ، هم چون گلادیاتور، نمی تواند و حتی نمی خواهد حقایق تاریخی را به دقت منعکس کند. قصه اصلی فیلم نیز که جنگ های صلیبی به عنوان پس زمینه آن به کار رفته ؛ چندان قرص و محکم نیست، با این حال اسکات به دلیل حفظ فاصله میان تماشاگر و قهرمان قصه اش موفق می شود تا آن را هم داستانی کلاسیک و هم قصه ای به روز کند.
در نگاه عمیق تر داستان آشنای سلطنت الهی درباره کسی که قدرت درونی خود را کشف می کند، به دغدغه اصلی انسان قرن بیستمی تبدیل می شود: یافتن زیستگاهی امن و از دیدگاه سیاسی کمک به ساخته شدن یک فرهنگ استاندارد جهانی و اومانیستی . بالیان در طول سفر عشق و نفرت را تجربه می کند و به دلیل اعتقادات شخصی خود سبب ساز چرخش تاریخ و دادن جهتی تازه به آن می شود، ایمان دارم که ما نیز می توانیم و باید چنین کنیم.
مطالب مرتبط :
نحوه ی خرید دی وی دی این فیلم با زیر نویس فارسی و قیمت استثنایی تنها ۱۰۰۰ تومان
عنوان فارسی: میامی وایس (نام مستعار پلیس مخفی میامی) (Miami Vice )
محصول سال: 2006 ( اولين عرضه در July 27 )
ژانر: اکشن ، جنايي ، درام ، مهيج
به کارگرداني: مایکل مان ( Michael Mann )
فيلم نامه: نوشتهی Michael Mann ، Anthony Yerkovich
فیلم بردار: دیون بی بی
با هنرمندي:
Colin Farrell در نقش Det. James 'Sonny' Crockett
Jamie Foxx در نقش Det. Ricardo 'Rico' Tubbs
Li Gong در نقش Isabella (as Gong Li)
Luis Tosar در نقش Arcángel de Jesús Montoya
Naomie Harris در نقش Det. Trudy Joplin
Elizabeth Rodriguez در نقش Det. Gina Calabrese
Justin Theroux در نقش Det. Larry Zito
Ciarán Hinds در نقش FBI Agent Fujima
Barry Shabaka Henley در نقش Lt. Martin Castillo
Domenick Lombardozzi در نقش Det. Stan Switek
Isaach De Bankolé در نقش Neptune
John Ortiz در نقش José Yero
Eddie Marsan در نقش Nicholas
Ana Cristina De Oliveira در نقش Rita, Female Bartender
John Hawkes در نقش Alonzo Stevens
آهنگساز: John Murphy
محصول مشترک: Germany ، USA
زبان ها: English ، Spanish ، Cree
تصوير: رنگی
صدا: DTS ، Dolby Digital ، SDDS
رده بندی سنی: R افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند.
زمان فیلم: 134 دقیقه
کمپانی پخش کننده: یونیورسال استودیو
بودجه ساخت فیلم: 136 میلیون دلار
داستان ، نقد و تحلیل فیلم در ادامه ی مطلب
مطالب مرتبط :
نحوه ی خرید دی وی دی این فیلم با زیر نویس فارسی و قیمت استثنایی تنها ۱۰۰۰ تومان
لیست فیلم های دی وی دی این وبلاگ برای فروش
ادامه مطلب
نام:
پرستیژ (The
Prestige)
کارگردان:
کریستوفر نولان (Christopher
Nolan)
تهیه کننده:
کریستوفر نولان (Christopher
Nolan)
آرون رایدر (Aaron Ryder)
اما توماس (Emma Thomas)
داستان نویس:
کریستوفر پرایست (Christopher Priest)
فیلم نامه
نویس:
کریستوفر نولان (Christopher Nolan)
جاناتان نولان (Johnoton Nolan)
بازیگران:
هیو جکمن (Hugh Jackman)
کریستین بل (Christian Bale)
مایکل کین (Michael Caine)
موسیقی:
دیوید جولیان (David Julyan)
فیلم بردار:
والی
فیستر (Wally Pfister)
ادیتور:
لی اسمیت (Lee Smith)
شرکت پخش کننده:
تاچ استون پیکچرز (Touchstone
Pictures)
تاریخ انتشار:
20 اکتبر 2006
زمان فیلم:
130 دقیقه
بودجه
فیلم:
40 میلیون دلار
فروش فیلم:
5
میلیون دلار (روز اول)
درباره فیلم:
کریستوفر نولان بار دیگر اثری شگفت انگیز و هنرمندانه ارائه می کند. این فیلم بر اساس داستان کریستوفر پرایست نویسنده انگلیسی با همین اسم (پرستیژ) ساخته شده است. این فیلم با بازیگری کریستیان بل ، مایکل کین و هیو جکمن. دومین فیلمی است که نولان با کریستیان بل و مایکل کین بعد از فیلم بتمن می سازد.
این فیلم عکس العمل مثبت منتقدین سینما را همراه داشته است و در دو روز اول اکران خود تمام بینندگان را خیره کرده است.
نمایی از داستان:
فیلم در قرن نوزدهم در انگلیس اتفاق میافتد که ماجرای دو دوست شعبده باز است که بعد از حادثه ای دشمن یکدیگر می شوند و تا پایان فیلم به ستیزه مشغولند.
فیلم با این توضیح شروع می شود:
حقه شعبده باز به سه دسته تقسیم می شود:
1. پیمان: که شعبده باز یک چیز معمولی به تماشاگرانش نشان می دهد.
2. چرخش: که همان سوژه معمولی کاری فوق العاده انجام میدهد.
3. پرستیژ: اینجاست که بیننده بحت می زند و نمی تواند راز شعبده باز با بفهمد.
نقدی کوتاه از فیلم:
مدتی می شد که فیلم خیره کننده تو سینما ندیده بودم. کلا به نظرم امسال سال جالبی برای صنعت سینما نبود. ولی این فیلم از اون دسته فیلم های درجه یک بود که قطعا ذهن رو متحول می کرد.
دو نکته رو باید راجع به این کارگردان در نظر داشت که توی اون زمینه ها استعداد فوق العاده ای داره. اول بازی زمان: تو فیلم Following و Memento به صنعت سینما مطلبی رو ثابت کرد که حرکت خلاف جهت در زمان فیلم ممکنه و بسیار هم عالی این کار رو انجام داد. دومین ویژگی این کارگردان عکس العمل های ذهن انسان به هر واقعه یا رخدادی و همچنین نحوه عملکرد حافظه انسان.
این دو ویژگی رو قطعا در ساخت فیلم "پرستیژ" به کار برده. در فیلم "پرستیز" زمان در سه نقطه در حال حرکت جلوست و داستان در هر کدوم از این زمان ها به صورت موازی و تقریبا یکسان تا آخر فیلم به بیننده منتقل میشه. درست مثل دانلود کرد یک فایل از اینترنت که نرم افزار شما اون فایل رو به سه قسمت تقسیم می کنه و با سه اتصال به سرور اون رو دانلود می کنه و هر سه قسمت این فایل هم زمان با هم با یک سرعت تموم میشه.
البته یک چیز رو تو این فیلم دوست نداشتم. اعطای نقش به "هیو جکمن" و "کریستین بل". کارگردان با توجه به سابقه کاری با "کریستین بل" در فیلم بتمن نقش آلفرد رو بهش میده در حالی که به نظر من این تصمیم کمی شخصی بوده و نه واقعی. یعنی "هیو جکمن" بعد از فیلم X-Men شخصیت محبوب تری نسبت به کریستیان بل داره و چون نمی خوام بگم آخر فیلم چی میشه نمی تونم این قسمت رو خوب توضیح بدم. ولی بعد از اینکه فیلم رو دیدین بهش فکر کنین.
و باید گفت که جالبی این اثر اینه که این دومین فیلمیه که در سال 2006 منتشر میشه و جنبه شعبده بازی داره و دومین فیلمیه که "هیو جکمن" و "اسکارلت جانسون" با هم و اون هم در یک سال با هم بازی می کنند.
نکات حاشیه ای:
- "انجییر" و "بوردن" تداعی کنندۀ دو شخصیت "ادیسون" و "تسلا" هستند. "بوردن" که نابغه بود ، فاقد حس مصلحت گرایی بود. ولی "ادیسون" در ارائه مطلب و نتیجه گیری یک متخصص بود.
جزئیات داستان فیلم:
در اواخر قرن نوزدهم ، فیلم ماجرای شعبده باز هایی به نام "راپرت انجییر" و "آلفرد بردن" را نقل می کند. "آلفرد بوردن" در حال محاکمه قتل رقیب خود "راپرت انجییر" است.
در حال انجام یک شعبده بازی ، "انجییر" درون یک منبع آب سقوط می کند و "بردن" شاهد خفه شدن اوست. او متهم می شود و بازداشت می شود. در این زمان نسخه ای از دفتر خاطرات "انجییر" دریافت می کند وتصمیم میگیرد در این زمان مانده آن را مطالعه کند.
فیلم به زمان گذشته بر می گردد ، زمانی که این دو با هم روی یک شعبده بازی و زیر نظر "کاتر" کار می کردند. در این زمان حقه "فرار از آب" را اجرا می کردند. همسر "انجییر" در منبعی از آب با دستان بسته محبوس میشد و با استفاده حقه ای که در بستن گره طناب میشد دستانش را باز می کرد ، سپس با استفاده از یک ضامن اضافه روی قفل منبع می توانست درب آن را باز کند و خود را آزاد کند.
در یکی از اجرا ها "بردن" سعی می کند که فرارش بیشتر ملموس باشد و یک گره اضافی می زند. همسر "انجییر" نمی تواند گره را باز کند و دستش را آزاد کند و در مقابل چشمان همه در منبع خفه می شود.
از اینجا این دو نفر از هم جدا می شوند و حرفۀ شعبده بازی خودشان را جداگانه پیگیری می کنند. "بردن" می خواهد یک شخصی به عنوان "فالون" را استخدام می کند. در اوایل شروع کار شخصی خود با شخصی به نام "سارا" آشنا می شود و از او خواستگاری می کند. در نهایت با هم ازدواج می کنند و صاحب دختری می شوند.

در یکی از شعبده بازی هایش تصمیم می گیرد حقۀ "گرفتن گلوله" را اجرا کند. متاسفانه کسی که در صحنه اجرا را به عهده میگیرد از قرار معلوم "انجییر" است که با لباس و گریم مبدل حاضر شده است و گلوله واقعی را در تفنگ قرار می دهد تا از او بپرسد چه گره ای به دست های زن او زده است ، "بردن" همان پاسخ عجیب همیشگی را می دهد که به خاطر نمی آورد کدام گره را زده است. "انجییر" به او شلیک می کند بر اثر این تیر اندازی "بردن" بخشی از دو انگشت خود را از دست می دهد.
در پی این حادثه ، "کاتر" سراغ "انجییر" می رود تا او را به حرفه اش بازگرداند. آنها دستیاری زیبا به نام "اولیویا" را استخدام می کنند که در پرت کردن حواس بینندگان کمک آنها کند.
در یک حقه ، "کاتر" و "انجییر" تصمیم میگیرند که کبوتری را در هوا غیب کنند. این کار با دستگاهی که به کمر "انجییر" بسته شده بود انجام می شد. در اولین اجرای این حقه در سالن "بردن" با لباس مبدل به عنوان تماشاچی داوطلب کمک در اجرای شعبده بازی می شود و قبل از اجرای شعبده قفل قفس پرنده را فعال می کند که منجر به کشته شدن پرنده و گیر کردن انگشت های دیگر تماشاچی در قفس می شود.
شهرت "انجییر" کدر می شود و هر دو شعبده باز به کار خود ادامه می دهند تا اینکه "بردن" جمعیت را با حقه جدید خود به نام "انتقال انسان" حیرت زده می کند. در این حقه دو کمد در دو طرف سالن قرار داده شده است. او در مقابل یکی می ایستد و توپی را به سمت دیگر کمد پرت می کند و بلافاصله وارد کمد می شود و توپ چند بار به زمین می خورد و او بدون هیچ وقفه ای از دیگر کمد خارج می شود و توپ را دوباره تصاحب می کند.
"انجییر" و "اولیویا" از این حقه شگفت زده می شوند و خود "کاتر" هم توجیهی به جز اینکه او از یک نفر شبیه خود برای اینکار استفاده می کند. اگر چه "انجییر" و "اولیویا" متقاعد نمی شوند چرا که کسی که از کمد دوم بیرون می آید دقیقا با او یکی است و حتی دو انگشت کوچکش نیز قطع شده است. "انجییر" و "کاتر" نمونه خودشان را با عنوان "انتقال جدید انسان" ارائه کردند که در این فن به جای دو کمد تنها دو درب روی صحنه نصب می شد ، "انجییر" در یک طرف درب اول می ایستاد ، کلاهش را به سمت درب دوم پرت می کرد و درب را باز می کرد و از در عبور می کرد. در فاصله بین دو درب نامرئی می شد و درب دوم را باز می کرد و کلاه خودش را می گرفت. اگر چه او در زیر درب اول از طریق یک دریچه به پایین سقوط می کرد و شخص دومی که بسیار شبیه او بود از دریچه دیگری پشت درب دوم ظاهر می شد و کلاه را می گرفت. به این ترتیب او مجبور بود تشویق تماشاچی ها را از زیر سن گوش کند.
"انجییر" که از این حقه رازی نبود و فکر می کرد "بردن" حقه خاصی دارد و دوست داشت خودش روی صحنه باشد و تشویق تماشاچیان را دریافت کند. برای همین از روی جاه طلبی "اولیویا" را به سراغ "بردن" می فرستد. اولیوا که از این کار او ناراحت است به "انجییر" خیانت می کند و حتی عاشق "بردن" می شود. "بردن" که از حقۀ او با خبر است یک شب به سراغ بدل "انجییر" می رود و او را طناب پیش می کند و از سقف سالن تئاتر آویزان می کند و تشکی که "انجییر" به روی آن می افتاده است را بر می دارد و زمان اجرا "انجییر" به زمین سقوط می کند و پایش به سختی می شکند. "بردن" به جای بدل او به سن می رود و برنامه او را به تمسخر می گیرد و تبلیغ برنامه خود را می کند.
"انجییر" و "کاتر" که از این کار بسیار عصبانی هستند و به دنبال گرفتن انتقام ، "فالن" دستیار "بردن" را به گروگان می گیرند تا او را وادار به افشای راز خود کنند. "بردن" تنها یک کلمه را روی کاغذ می نویسد "تسلا" ، و می گوید این تنها کلید دفتر خاطراتش است که قبلا "اولیویا" برای او دزدیده است و حتی این کلید به حقه "انتقال انسان" او نیز هست. "انجییر" تصمیم می گیرد که به "کولورادو" سفر کند تا "نیکولا تسلا" دانشمند آمریکایی را ببیند و اسرار او را بفهمد.
"انجییر" زمان درازی در آمریکا منتظر می ماند تا "تسلا" دستگاه انتقال مغناطیسی را بسازد. که تمامی آزمایش های قابلیت نا شناختۀ این دستگاه بروی یک کلاه صورت می گرد که شکست می خورد. سر انجام پس از آزمایش دیگری بروی یک گربه ، سوژه آنها به بیرون ساختمان می رود با نمونه بدل خود که ساخته دستگاه است دعوا می کند (اگرچه هنوز بیننده از قابلیت اصلی دستگاه به طور کامل با خبر نیست). بنابرین دستگاه "تسلا" هر شیعی که در آن قرار داده شود را کپی می کند و در مسافتی دورتر از محل دستگاه قرار می دهد.

"انجییر" با این حقه جدید به لندن باز می گردد تا آخرین نمایشش را اجرا کند. او با کمک "کاتر" خدمه ای را استخدام می کند ، ولی از "کاتر" می خواهد که به پشت صحنه این حقه وارد نشود. در ابتدای فیلم هم نشان داده می شود که افراد پشت صحنه کور هستند. برنامه "انجییر" با موفقیت چشم گیر مالی روبرو می شود ، "بردن" و "فالون" متحیر هستند که او چگونه اینکار را انجام داده است و تنها چیزی که می فهمند این است که او از دریچه ای زیر سن به پایین سقوط می کند ولی نمی توانند متوجه شود که چطور با سرعت بیشتر از 100 متر در ثانیه مسافت زیر سن تا بالای سالن را می دود.
یک شب ، "فالون" ، انجییر و خدمه کورش را تعقیب می کند و متوجه می شود که هر شب او منبعی پر از آب را از سالن به جایی زیر زمین منتقل می کند. "بردن" به محض متوجه شدن از این مطلب تصمیم میگیرد که این موضوع را ول کند و "انجییر" را تنها بگذارد.
اگرچه بعدا "بردن" تصمیم میگیرد یک بار دیگر این حقه را یک بار دیگر مشاهده کند و با لباس مبدل از نزدیک و به همراه تماشاچی های بازدید کننده از دستگاه وارد سن می شود و نگهبان را گول می زند و به زیر سن می رود. زیر سن شاهد سقوط "انجییر" به منبع آب است ، قفل منبع باز نمی شود " انجییر درون منبع خفه می شود و میمیرد. اگر چه "بردن" سعی به نجات او می کند و شیشه منبع را هم می شکند ولی موفق نمی شود. سپس وی را متهم به قتل کرده و محاکمه می کنند.
در زندان ، "بردن" پیغامی دریافت می کند که دخترش به یتیم خانه خواهد رفت مگر اینکه به یک لرد رازش را بگویید. او قبول می کند ولی می گوید تا برای آخرین بار دخترش را نبیند چیزی نمی گوید. زمانی که در سلولش آخرین صفحه دفتر خاطرات "انجییر" را می خواند ، نوشته است که "انجییر" امیدوار است "بردن" از گذرندان زمان و پوسیدن در زندان برای مرگ وی لذت ببرد.
زمانی که لرد "کادلو" همراه با دختر "بردن" به ملاقات وی در زندان میاید. افشا می شود که او در واقع "انجییر" است و نمرده است. "بردن" پیشنهاد می کند که رازش به "انجییر" بگوید و به "انجییر" کاغذی را می دهد که ادعا می کند همه چیز را توجیه می کند ولی "انجییر" می گوید برایش مهم نیست و بدون خواندن کاغذ آن را دور میریزد. "بردن" در نهایت اعدام می شود ، "انجییر" از اجرای همه چیز طبق نقشه خوشحال است و تصمیم میگیرد که تمام رازهایش را زیر زمین دفن کند. او دستگاه "تسلا" را به مکانی منتقل می کند ولی توسط "بردن" تیر می خورد. "بردن" به او می گوید که او و "فالون" یکی هستند.
که این دو در واقع دو قلو هایی هستند که با هم زندگی می کردند ، طوری که یکی از آنها عاشق "اولیویا" بوده است و دیگری عاشق "سارا" ، ولی به هیچ یک از زنهای خود نگفته بودند. بنابرین ، برای اجرای "انتقال انسان" یکی از آنها وارد کمد می شده است و دیگری از زیر سن وارد کمد بعدی می شده است و درب را باز می کرده است. این نقش بازی آنها انقدر جدی بوده است که وقتی یکی از برادر ها انگشت هایش قطع شد ، تصمیم به قطع کردن انگشتان دیگری می گیرند. "انجییر" هم افشا می کند که برای حقه خود هر بار که اجرا می کرده است خودکشی می کرده است و کسی که زنده می مانده شخص کپی شده او است. این کار او را بسیار سخت می کرده است. و هر بار پس از اجرا جسدی را که در منبع است زیر زمین مخفی می کرده است. سپس "انجییر" بر اثر تیری که خورده است میمیرد و "بردن" صحنه را ترک می کند.
منبع : زیرنوبس
مطالب مرتبط :
نحوه ی خرید دی وی دی این فیلم با زیر نویس فارسی و قیمت استثنایی تنها ۱۰۰۰ تومان
لیست فیلم های دی وی دی این وبلاگ برای فروش







