تبليغاتX

Miladico
چهارشنبه 31 تیر1388 ساعت 14:9

عنوان فارسی: فرار از زندان ( Prison Break )
جمله ی تبلیغاتی: Freedom is an illusion. All that matters is staying alive. (Season 2)
محصول سال: 2005 
ژانر: ماجراجویی ،  جنایی ،  درام ،  مهیج 
به کارگردانی:
Kevin Hooks
Sergio Mimica-Gezzan
Dwight H. Little
Jace Alexander
Greg Yaitanes
Karen Gaviola
Nelson McCormick
Bobby Roth
Vince Misiano
Matt Earl Beesley
Michael Switzer
با هنرمندی:
Dominic Purcell     در نقش    Lincoln Burrows (59 episodes, 2005-2008)
Wentworth Miller     در نقش    Michael Scofield (59 episodes, 2005-2008)
Amaury Nolasco     در نقش    Fernando Sucre (58 episodes, 2005-2008)
Wade Williams     در نقش    Bradley 'Brad' Bellick / ... (57 episodes, 2005-2008)
Robert Knepper     در نقش    Theodore 'T-Bag' Bagwell (56 episodes, 2005-2008)
Sarah Wayne Callies     در نقش    Dr. Sara Tancredi (45 episodes, 2005-2007)
Paul Adelstein     در نقش    Paul Kellerman (44 episodes, 2005-2007)
Marshall Allman     در نقش    LJ Burrows (44 episodes, 2005-2008)
Rockmond Dunbar     در نقش    Benjamin Miles 'C-Note' Franklin (38 episodes, 2005-2007)
William Fichtner     در نقش    Alexander Mahone (36 episodes, 2006-2008)
Robin Tunney     در نقش    Veronica Donovan (24 episodes, 2005-2008)
این فیلم با نام های :
Prison Break (Argentina / Brazil / France / Germany)
A Szökés (Hungary)
Apodrasi, I (Greece) (DVD title)
Grande évasion, La (Canada) (French title)
Põgenemine (Estonia)
Pako (Finland)
Prison Break - Em Busca da Verdade (Brazil) (DVD title)
Prison Break: Manhunt (USA) (second season title)
Prison Break: On the Run (Australia) (second season title)
The Break (USA) (working title)
Zakon brace (Croatia)
نیز شناخته می شود.  
محصول کشور: USA 
لوکیشن ها:
Building One, Studios at Las Colinas - 6301 North O'Connor Road, Irving, Texas, USA
Chicago, Illinois, USA
Dallas, Texas, USA
زبان ها: English ، Spanish  
تصویر: رنگی  
زمان پخش هر قسمت: 42 دقیقه

داستان ، نقد و تحلیل کامل سریال در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Miladico | لینک ثابت | موضوع: نقد فیلم و سریال 
یکشنبه 28 تیر1388 ساعت 19:3

 

■ جوکری که خالقش را کُشت

وقتی جسد هیث لجر 28 ساله را در روز 22 ژانویه 2008 در آپارتمانش در نیویورک پیدا کردند، جک نیکلسون در اولین واکنش رسمی‌اش گفت: "به‌اش در مورد آخر و عاقبتِ بازی کردن در نقش جوکر هشدار داده بودم." هرچه باشد نیکلسون در فیلم «بت‌من» (1989) ساخته تیم برتون بازی در نقش جوکر را تجربه کرده بود و به قول خودش هم تا مدت‌ها درگیر دنیای این شخصیت عجیب و غریب بوده. تازه اگر در شخصیت جوکری که نیکلسن خلق کرده دقیق شویم می‌بینیم که تیم برتون بیشتر سعی کرده تا جنبه‌های بازیگوشانه و شیطنت‌آمیز شخصیت جوکر را وارد دنیای فانتزی فیلم‌اش بکند و جوکری که در آن فیلم می‌بینیم به موجودی شبیه است که اسیر دست وسوسه‌های شیطانی ست اما جوکری که مدنظر کریستوفر نولان، کارگردان «شوالیه تاریکی»، بوده چیزی جز تجسم عینی شیطان نیست.

◄ جک نیکلسون در فیلم «بت‌من» (1989)

جوکری که هیث لجر با ظرافت تمام به تصویر می‌کشد آن قدر جسارت دارد که برگردد و به بت‌من بگوید که خیلی به خودش ننازد چون به هر حال به چشمان مردم شهر هر دوی آنها موجوداتی عجیب و غریب و جداافتاده‌اند. جوکر حاضر در «شوالیه تاریکی»، با آن لهجه تگزاسی و گریم دلقک‌وارش که حالا پرُرنگ‌تر از قبل شده، مثل گربه‌ای که با موشی بازی می‌کند بت‌من را سر می‌دواند اما به قول خودش حیف‌اش می‌آید بت‌من را بکشد چون معتقد است زندگی‌اش بدون وجود بت‌من خیلی یکنواخت و خسته‌کننده خواهد شد؛ برای همین است که مدام بت‌من را سر دوراهی‌های دشواری قرار می‌دهد و نقشه‌هایش را هم آن قدر دقیق می‌چیند که بت‌من هر کاری می‌کند باز هم شکست خورده ماجراست. هر چه باشد جوکر از روز اول دشمن قسم‌خورده بت‌من بوده و آن قدر باهوش و زیرک است که می‌تواند بانکی را خالی کند، شهر را به آتش بکشد و دست آخر هم قِسر در برود؛ اکثر اوقات هم تنها ردی که از او برجا می‌ماند صدای خنده‌اش است که مو به تن آدم سیخ می‌کند.

خیلی پیش از آن‌که نولان هیث لجر را برای ایفای نقش جوکر در نظر بگیرد لجر امتحانش را به عنوان یک بازیگر شش دانگ و حرفه‌ای پس داده بود و تا آن حد اوج گرفته بود که آنگ لی کارگردان فیلم «کوهستان بروکبک» (2005) بازی او در این فیلم را با بازی‌های افسانه‌ای مارلون براندو مقایسه کند. از همان زمان بود که متوجه شدیم لجر چقدر دوست دارد در نقش‌هایش غرق شود. این بار هم داستان همان بود؛ هیث خودش را یک ماه در اتاقی حبس کرد و روی وضعیت بدنی، صدا و شخصیت‌پردازی جوکر کار کرد و از نتایج تمرین‌هایش یادداشت برداشت.

خبر مرگ لجر که پخش شد خیلی‌ها گفتند که همین نقش جوکر بلای جان لجر شده چون به قول خودش مدت‌ها بعد از اتمام کار فیلم‌برداری خواب درست و حسابی نداشته و دست آخر هم مصرف بیش از حد داروهای آرامش‌بخش و خواب‌آور کار دستش داد. البته خیلی‌ها مرگ او را به جدایی از نامزدش میشل ویلیامز مرتبط می‌دانستند اما حالا که فیلم را می‌بینیم ما هم انگار دل‌مان می‌خواهد گناه مرگ هنرپیشه آتیه‌دار استرالیایی را به گردن جوکر بیندازیم؛ مثل این‌که جوکر می‌خواست با قربانی کردن لجر پرونده جُرم و جنایت‌های خودش را تکمیل کرده باشد.


■ جوک؛ خنده آور یا ترسناک

جوکر در این فیلم بر خلاف جوکری که جک نیکلسون در فیلم بتمن ۱۹۸۹ بازی کرده یک موجود لوس و بی مزه نیست. این جوکر زن باره نیست و حتی از همسرش با احترام نیز یاد می کند. جوکهای او بر خلاف جوکر نیکلسون دارای مفهومی است و به قدری تلخ و شوک بر انگیز است که معنی جوک ندارد.

بازی شگفت انگیز بازیگر مرحوم هیث لجر بسیار برتر از بازی نیکلسون در بتمن ۱۹۸۹ و جیم کری به نقش ریلر در بتمن برای ابد  ۱۹۹۴ است. لجر بر خلاف جیم کری به دلقک بازی روی نیاورده بلکه سعی دارد تا با دادن جلوه واقعی به کارهای جوکر او را تا حد ممکن ملموس سازد. او مانند نیکلسون به رقص و آواز و مسخره بازی نپرداخته و مانند او دائما در حال آرایش چهره اش نیست. دنیا برای او به حدی بی ارزش است که تیلیاردها دلار پول را در چشم به هم زدنی خاکستر می کند.

جوکر جدید جوان و خوش اندام است. قد بلند و اندام چارشانه او کاملا متمایز از جوکر"جک ناپیر" بازی شده توسط نیکلسون است. در حالیکه جک نیکلسن سعی کرده با رفتارهای اغراق آمیز حالت طناز جوکر را نقطه مقابلی در برابر کارهای شیطانیش قرار دهد اما جوکر جدید جدید خود شیطان است. او خود جنس است.

معصومیت نگاههای حق به جانب او در برابر بتمنی که بسیار عصبانیست - تکیه کلامهای او - خاطرات تعریف کردن او و رحم نکردن او به هیچ چیز از او یک شیطان مجسم ساخته است.

اصطلاحات " چرا اونقدر جدی؟ " و " شما باید هاروی .... باشید" و خنده هایی که بیشتر یاد آور بازی میمونها در باغ وحش است نشان از جوکری دارد که نه فقط یک جوکر است بلکه در برابر سوداگران مرگ نیز بسیار جدی است.

جوکر اما رفتارهای بچه گانه ای نیز دارد . مثلا در حالیکه شاهد انفجار بمبهایی است که در بیمارستان گذاشته ناگهان متوجه می شود که یک سری از بمبها عمل نکرده اند. در این بین همانند کودکی که با اسباب بازی بازی می کند دستپاچه به دنبال دکمه ای می گردد تا این آتش بازی را دوباره به راه اندازد و چون کودکان از آن لذت ببرد.

بازی مبهوت کننده هیث لجر به نظر جزو شاهکارهای بازیگری تاریخ سینماست. اما افسوس که اسکار را باید به جوکری داد که اکنون زیر خروارها خاک آرمیده است.


■ شوالیه ی تاریک؛ درباره ی بتمن یا درباره ی جوکر

اگر بخواهیم سه شخصیت اول این فیلم را اسم ببریم باید بگویم : جوكر، جوكر و جوكر كه همه فیلم دور و بر این شخصیت می چرخد . شخصیتی پر از تضاد؛ هم راست می گوید هم دروغ؛ مثلا در جایی از فیلم به بتمن آدرس هاروی و ریچل را می دهد اما جای این دو شخصیت را عوض می كند و بتمن به جای ریچل به دنبال هاروی می رود .

یك نمونه دیگر از تضاد می توان به نداشتن نقشه اشاره كرد كه اگر صحنه اول دزدی را ببنیم تنها باید بگویم كه نقشه حساب شده می تواند پایه چنین دزدی را بریزد و علاوه بر تضاد همواره هم برنده است و بتمن هم واقعا كامل كننده جوكر است؛ همان صحنه ای بتمن به هنگ كنگ می رود كه لائو را بیاورد در اصل كار جوكر كامل می كند كه جوكر می خواهد به سران مافیا نشان فقط خودش می تواند آنها را در امان نگه دارد و هم آنها را نابود و اگر بتمن لائو را نمی آورد دیگر حرفش خریدار نداشت و همچنین بتمن جنون را بالا می برد و با جوكر این جنون دو برابر می شود و برنده بودن جوكر هم تا آخر فیلم ادامه دارد كه حتی بتمن با نمایش خوبی هاروی و بدی خودش تنها تنواست كمی مساوی اما برنده نشد و برگ برنده نداشت . حالا یك سوال: زخمهایی كه جوكر برداشته با توجه به تضادش كدام داستانش راست و كدام دروغ است ؟

اگربه جزییات فیلم توجه كنید، برای نمونه به ماشینی كه سد راه ماشینهای پلیسی كه هاروی را نگهبانی می كند شده دقت كنید، می بینید ماشین آتش نشانی است كه آتش گرفته؛ این یعنی تضاد.


■ تحلیل دیالوگ ها

◄ 1 ►
«هیت لجر» به هاروی در پایان قسمتی از حرفاش این جمله را می گه : "تمام اینا جزو یك نقشه است."
اتفاقا دقیقا بر عکس. یکی از خصوصیات جوکر این بود که هیچوقت از روی نقشه عمل نمی کرد و روی این موضوع خودش هم چندین بار تو فیلم تاکید کرد. اینم دیالوگهای همین قسمتی که دقیقا برعکس اون چیزی که می گفت رو نشون می ده:

The Joker: [speaking to Two-Face] Do I really look like a guy with a plan? You know what I am? I'm a dog chasing cars. I wouldn't know what to do with one if I caught it. You know, I just do things. The mob has plans, the cops have plans, Gordon's got plans. You know, they're schemers. Schemers trying to control their worlds. I'm not a schemer. I try to show the schemers how pathetic their attempts to control things really are. So, when I say that you and your girlfriend was nothing personal, you know that I'm telling the truth.

The Joker: It's the schemers that put you where you are. You were a schemer, you had plans, and uh, look where that got you. I just did what I do best. I took your little plan and I turned it on itself. Look what I did to this city with a few drums of gas and a couple of bullets. You know what I noticed? Nobody panics when things go according to plan. Even if the plan is horrifying. If tomorrow I tell the press that like a gang banger will get shot, or a truckload of soldiers will be blown up, nobody panics, because it's all, part of the plan. But when I say that one little old mayor will die, well then everyone loses their minds!

The Joker: [Joker hands Two-Face a gun and points it at himself] Introduce a little anarchy. Upset the established order, and everything becomes chaos. I'm an agent of chaos. Oh, and you know the thing about chaos? It's fair.

◄ 2 ►
واقعا در مورد شوالیه سیاه روزها میشه حرف زد . میشه از ترکیب کلیشه و هنر، از تلفیق تیپ و شخصیت، از تعدیل دیدگاه و قضاوت سخن گفت .این فیلم روز به روز بر ارزش و اهمیتش اضافه خواهد شد. در شخصیت پردازی جوکر و در میان دیالوگ هاش، او 16 بار از کلمه little استفاده میکنه و جالب برام فلسفه بکارگیری اونهاست. توجه کنید:

If we don't deal with this now, soon little Gamble here...

you wanna start taking things a little more seriously? Here's my card.

A little liquid courage,

I need to talk to him about something, something little.

A little fight in you.I like that.

You just take off your little mask and show us all who you really are.

No, there's only minutes left, so you're gonna have to play my little game if you want to save one of them.

Does Harvey know about you and his little bunny?

Guns are too quick. You can't savor all the little emotion.

A freak? Why don't we cut you up into little pieces

A world without Batman.The mob ground out a little profit.

Schemers trying to control their little worlds.

I just did what I do best. I took your little plan and I turned it on itself.

But when I say that one little old mayor will die ...

Introduce a little anarchy.

All it takes is a little push.

نوشته شده توسط Miladico | لینک ثابت | موضوع: سینما 
سه شنبه 16 تیر1388 ساعت 11:24

رابرت دنیرو :
▬ مبتلا به سرطان پروستات بوده، اما حالا دیگر انتظار می‌رود که کاملا بهبود یافته باشد. (اکتبر ۲۰۰۳)
▬ او و مارتین اسکورسیزی در گرینویچ ویلیج منهتن با فاصله ی چند بلوک از هم بزرگ شده‌اند، اما تا دوران جوانی هرگز یکدیگر را رسماملاقات نکرده بودند. وقتی در سال ۱۹۷۲ در یک مهمانی به یکدیگر معرفی شدند، هر دو متوجه شدند که پیش از این بارها همدیگر را دیده‌اند، اما هیچ ‌وقت با هم صحبت نکرده‌اند.
▬ راننده لیموزین‌ها در لس‌آنجلس او را به خاطر انعام ‌های زیادش! به نام "No Dinero" می‌ شناسند.

شان پن :
▬ در سال ۱۹۸۷ به جرم ضرب و شتم یک خارجی ۳۲ روز را در زندان گذراند.
▬ در اکتبر سال ۲۰۰۲ یک تبلیغ ۵۶ هزار دلاری در واشنگتن پست خرید تا یک نامه ی سرگشاده برای پرزیدنت بوش منتشر کرده و از او بخواهد که جنگ برضد عراق را بی ‌خیال شود. او این نامه را با عنوان پدر دو بچه و پسر یک سرباز کهنه ‌کار نوشت.

آنتونی کویین :
▬ ۱۳ تا بچه داشت.
▬ برای فیلم ساحر (۱۹۶۸) مجبور شد موهایش را بتراشد و یک بیمه‌ نامه در مقابل این خطر که موهایش دیگر بلند نشود با یک شرکت بیمه امضا کرد.

مگ رایان :
▬ در سال‌های تین‌ایجری، چندین آگهی تجاری برای عروسک باربی بازی کرد.
▬ نقش شارون استون را در "غریزه اصلی" رد کرد.

جک نیکلسون :
▬ برای بازیگری در ۵ دهه نامزد دریافت جایزه اسکار شده است.

براد پیت :
▬ نقش اصلی ماتریکس اول به او پیشنهاد شده بود.

آل پاچینو :
▬ فرانسیس فورد کاپولا از پاچینو خواست که نقش کاپیتان ویلارد در "اینک آخر‌الزمان" را بازی کند. پاچینو مؤدبانه نقش را رد کرد و گفت او هر کاری برای فرانسیس می‌کند ، اما با او به چنگ نمی‌رود. دقیقا همان اتفاقی که سر گروه سازنده اینک آخر‌الزمان آمد.
▬ اجدادش اصالتا از کورلئونه سیسیل بودند.
▬ رنگ سیاه را دوست دارد.

مارلون براندو :
▬ پیش از اینکه مشهور شود در یک فروشگاه چند طبقه اپراتور آسانسور بود. چهار روز بعد این کار را به این خاطر که خجالت می‌کشید، اعلام کند: "طبقه لباس زیر زنانه" ترک کرد.
▬ از دبیرستان به خاطر موتورسواری در سرسراهای مدرسه اخراج شد.
▬ امضای او برای کلکسیونرها خیلی با ارزش بود، بنابراین خیلی از چک‌هایی که نوشته بود هرگز نقد نشد، چون معمولا امضای او بیش از مبلغ چک می‌ارزید.
▬ از همبازیش در پدرخوانده، جیمز کان، پرسید اگر قرار باشد همه آرزوهایش برآورده شود، چه می‌خواهد. وقتی که کان جواب داد که می‌خواهد عاشق باشد، براندو پاسخ داد: "من هم همینطور، ولی به همسرم نگویید."

آدری هپبورن :
▬ بر اساس بیوگرافی ‌اش "آدری هپبورن: یک چهره صمیمی"، او با خودش عهد کرده بود که وزنش هیچ وقت از ۱۰۳ پوند (۴۵ کیلو) تجاوز نکند به جز در دوران بارداری، که در این راه موفق بود.
▬ بعد از مرگش در سال ۱۹۹۰، نامش بر روی یک گونه گل لاله قرار گرفت.
▬ او اقرار کرد در سالهای سخت جنگ جهانی دوم پیاز گل لاله می‌خورده و سعی کرده طعم علف پخته را با نان امتحان کند.

نوشته شده توسط Miladico | لینک ثابت | موضوع: سینما 
دوشنبه 15 تیر1388 ساعت 12:6

سکانس مورد علاقه ی من. به زبان اصلی نوشتم تا لذت واقعی شو شما هم حس کنین:


The Dark Knight
 
Gambol  [to The Joker] : Give me one reason why I shouldn't have my boy here pull your head off.
The Joker : How about a magic trick?
[pulls out a pencil and sticks it upright into the table]
The Joker : I'm gonna make this pencil disappear.
[Gambol's thug walks over to kill The Joker, who slams his face into the pencil and kills him]
The Joker : Ta-daa! It's... it's gone.

نوشته شده توسط Miladico | لینک ثابت | موضوع: سینما 
دوشنبه 15 تیر1388 ساعت 12:0
رد : بذار یه چیزی بهت بگم رفیق. امید چیز خطرناکیه. امید میتونه یه آدمو دیوونه کنه.
رد : این دیوارا یه طورایی مسخره ان. اول از اونا بدت میاد. بعدا بهشون عادت میکنی. بعد یه مدتی هم جوری میشه که به اونا وابسته میشی.این قانونشه. اونا برای زندگی میارنت اینجا و این دقیقا همون چیزی که ازت میگیرن.
◄ رهایی از شاوشنگ


تراویس : فک می‌کنم که یکی باید این شهرو بگیره و بندازه تو چاه مستراح سیفون کوفتی رو هم بکشه .( اشاره به نیویورک)

تراویس : حالا به وضوح می‌بینم ، زندگیم رو یه خط صاف پیش میره به سمت یه نقطهٔ مشخص، هیچوقت هیچ انتخابی نداشتم .
راننده تاکسی


مروینجین : اختیار یک توهم است، که بین اشخاص با‌قدرت و بی‌قدرت ایجاد می‌شود.
تو درواقع در تمامی جرم های کامپیوتری که ما برای آنها قوانینی داریم٬ گناهکار شناخته می شوی.
باورت نمیشه. ولی تو در کوهستان هستی.
مورفیوس : متاسفانه، به هیچکس نمیشه گفت ماتریکس چیه، خودت باید اون رو ببینی!
ماتریکس


کافی : خسته از تنها سفر کردن، خسته از این که چرا آدم‌ها باید همدیگر را تا این حد اذیت کنند...
پل : من یکی از معجزات خدا را کشتم .
مسیر سبز


مایکل : اگه مسئله مهمی توی این زندگی وجود داشته باشه، اگه تاریخ چیزی بهمون یاد داده باشه، اینه که میتونی هرکسی را بکشی.
دون ویتو کورلئونه : هیچ وقت اجازه ندین کسی بیرون از خانواده بدونه شما به چی فکر می کنین.
پدرخوانده


حتی لنین هم حساب نكرده بود كه اون جبهه ی 900 میلی چقدر زیاده و ظرفیت ما برای رنج كشیدن چقدر كم.
دكتر ژیواگو


نگاه كن ولی دست نزن
دست بزن ولی امتحان نكن
امتحان كن ولی مزمزه نكن
آل پاچینو در فیلم وكیل مدافع شیطان


بزرگترین نیرنگ شیطان این بود كه به دنیا قبولوند كه وجود نداره.
كوین اسپیسی در فیلم مظنوین همیشگی


زن ها ... تا حالا به زن ها فكر كردی؟ كی خلقشون كرده؟ خدا باید یه نابغه بوده باشه.
آل پاچینو در فیلم بوی خوش زن


ژنرال هیندنبرگ (پیتر اتول) خطاب به هیتلر (رابرت كارلایل) : اگه تو رو نخست وزیر كنم جواب خدا رو چی بدم؟

هیتلر : اگه منو نخست وزیر نكنی جواب مردم رو چی میدی؟
از فیلم هیتلر ظهور شیطان


(جایی كه آل پاچینو جلوی پدر دختر محبوبش می ایسته و میگه) :

اسم من مایكل كورلئونه ... یه آمریكایی ام كه تو سیسیل مخفی شدم ... خیلیا ممكنه واسه این اطلاعات بهت پول بدن اما بدون كه دخترت بی پدر میشه ... عوض اینكه صاحب شوهر بشه.
از فیلم پدرخوانده


اگه جسی زنگ زد من خوابم ... اگه اصرار كرد من خوابم ... اگه خیلی اصرار كرد یادت نره كه من خوابم.
از فیلم شب های كابیریا


باب معذرت میخوام ... نه از تو چون تو رو نمیشناسم ... از خودم ... چون میخوام تا اونجا كه ممكنه جزو بهترین انسان ها باشم.
كوین اسپیسی در فیلم انگیزه ی مضاعف


من به این نتیجه رسیدم كه پاك كردن توالت به مراتب بهتر از كار حقوقیه.

توضیح اونكه این حرفو به خاطر استبداد در نظام قضایی آفریقای جنوبی و بی اهمیت بودن كار وكالت گفته (در اون زمان گاندی هنوز وارد هند نشده بود)
از فیلم گاندی


اغلب یه نفر دیگه بهترین حرفو زده . اگه نمیتونی مثل اونو بگی حرفاشو کش برو و مقاله ت رو قوی کن.
ادوارد فیورلانگ در فیلم American history X


انسان همیشه برنده ست بازنده ها متولد نمیشن ساخته میشن.
دیالوگ از فیلم The Bride Wore Black


اگه یک نفر رو بکشی قاتلی
اگه هزار نفر رو بکشی فاتحی
اگه همه رو بکشی خدایی

از فیلم مذکر و مونث گدار


به دیالوگ های جان دو توی ماشین گوش كنین . مطمئنا بهترین دیالوگ های تاریخ سینماست :
"برای اینكه مردم به حرفت گوش بدن نباید با انگشت روی شونشون بزنید، بلكه باید با پتك بزنی توی سرشون"

فیلم هفت

نوشته شده توسط Miladico | لینک ثابت | موضوع: سینما 
سه شنبه 28 اسفند1386 ساعت 20:38
اگر نگاهی به فیلم های برتر تاریخ سینما بیاندازید حتما در خواهید یافت که دقت زیادی برای دیالوگ نویسی شان صرف شده است . حال اینکه چه دیالوگی را دیالوگ خوب می گوییم و دیالوگ خوب چه خصوصیاتی دارد بحثی است مفصل و مجالی دیگر می طلبد . اما اگر شما هم کمی حافظه سینمایی تان را مرور کنید ، احتمالا تعدادی دیالوگ به یاد ماندنی خواهید یافت که همچون جملات قصار در ذهنتان ثبت شده اند :

پدرخوانده :

مایکل به کی : (( لوکا براتسی تفنگ رو طرف پیشونی اش گرفت و پدرم بهش گفت یا امضات پای این برگه است ... یا مغزت ))

هر کس که برای بار اول پدرخوانده را می بیند با شنیدن این دیالوگ همان حسی را پیدا میکند که کی بعد از شنیدن آن از مایکل پیدا کرد! مایکل هنگام گفتن این دیالوگ در چشمان کی خیره شده و کی آشکارا از شنیدن آن شوکه شده است . دیالوگ با فشردگی تمام ، شخصیت دون کورلئونه را فقط در عرض چند ثانیه به ما معرفی می کند.

 

بعضی ها داغشو دوست دارن :

جری به آزگود : (( تو انگار حالیت نیست؟ ... من یه مردم))

آزگود : (( مرد؟ خب هیچکس کامل نیست!))

جری ( جک لمون ) و جو ( تونی کرتیس ) دو نوازنده فقیر که ناخواسته شاهد قتلی بوده اند مجبور می شوند برای فرار از دست گنگسترها با سر و شکل زنانه وارد گروهی موسیقی تماما دخترانه ، شوند . از قضا جو عاشق یکی از دختران گروه شده و پیرمردی پولدار نیز عاشق جری می شود. در صحنه پایانی که هر چهار نفر در حال فرار می باشند جری رو به آزگود می کند و می گوید که من یک مردم. و آزگود با بی تفاوتی پاسخ می دهد : (( مرد؟ خب هیچس کامل نیست)) و به این ترتیب یکی از بامزه ترین دیالوگ های پایانی تاریخ سینما توسط بیلی وایلدر بزرگ شکل می گیرد. فیلمنامه هایی که استاد همراه با همکارش ، ای ال دایموند نوشته سرشار از چنین دیالوگ های نابی هستند که فقط ذهن خلاق این زوج توانایی نوشتن شان را دارند. نکته جالب تر اینجاست که همین دیالوگ پایانی روی سنگ قبر استاد نیز حک شده : (( هیچکس کامل نیست )) و چه آسان خیلی ها فقط با یک دیالوگ جاودانه می شوند.

پالپ فیکشن :

جولز به وینسنت : (( خدا می تونه کوکاکولا رو پپسی کنه... کلید ماشین منو پیدا کنه ))

پالپ فیکشن حالا دیگر یکی از آثار بزرگ سینمای پست مدرن قلمداد می شود که به معنای واقعی کلمه انقلابی در فیلمنامه نویسی بود. چنانکه سید فیلد نیز تاریخچه فیلمنامه نویسی را به اعتباری به قبل و بعد از پالپ فیکشن تقسیم می کند. برای کسانی که توانایی درک دیالوگ های انگلیسی را دارند و یا برای آنان که پالپ فیکشن را با زیر نویس فارسی دیده اند ، آنقدر دیالوگ دوست داشتنی وجود دارد که انتخاب یکی از آنان واقعا سخت باشد. شخصا دیالوگ های فصل پایانی را که بین جولز و وینسنت و سپس جولز و پامپکین رد و بدل می شوند را می پرستم! جولز اینجا از معجزه به وقوع پیوسته تاثیر گرفته اما وینسنت آن را تنها یک حادثه می داند و فکر میکند که حادثه ای که بوقوع پیوست چندان هم اهمیتی نداشته. جولز از بزرگی خدا برای وینسنت حرف می زند و می گوید : (( خدا می تونه کوکاکولا رو بکنه پپسی... کلید ماشین منو پیدا کنه)) و اینگونه جولز بزرگی خدا را با زبان خودش توضیح می دهد. نکند شما هم دارید به شعر معروف موسی و شبان فکر می کنید؟!

کازابلانکا :

لویی رنو به ریک : (( این میتونه سرآغاز یه دوستی خوب باشه ))

سروان رنو بعد از اینکه به سرهنگ آلمانی که مانع سفر ویکتور لازلو و الزا میشود ، شلیک می کند همراه با ریک به دوردست میروند و رنو این دیالوگ را به زبان میاورد.

واقعیت این است که کازابلانکا از ابتدا اصلا قرار نبود اینگونه تمام شود. گویا قرار بوده در صحنه پایانی ریک و سروان رنو در کشتی نشان داده شوند که به متفقین پیوسته اند. اما قبل از اینکه این صحنه فیلمبرداری شود ، فیلم به صورت آزمایشی نمایش داده شد و بدلیل استقبال فراوانی که از آن شد دیگر هیچگاه صحنه پایانی فیلمبرداری نشد. و باید گفت که چه خوب شد که صحنه پایانی هرگز فیلمبرداری نشد ، چرا که لطف این دیالوگ زیبا را از بین میبرد.

پاتن :

پاتن فیلمی جنگی است که بر خلاف خیلی از فیلم های جنگی که بر مبنای صحنه های عظیم ساخته می شوند فیلم شخصیت است. ژنرال پاتن شخصیتی نیست که بتوان به راحتی او را توصیف کرد . ژنرالی سخت گیر و عجیب و غریب و در عین حال رمانتیک و احساساتی . او را می توان حتی فیلسوفی احمق نامید. ژنرالی که عاشق جنگ است و احساسش را به جنگ اینگونه بیان می دارد : (( شما به این جنگ آمده اید چون برایش تعلیم دیده اید . اما من آمده ام چون عاشقش هستم!)) با این دیالوگ فکر نمی کنم دیگر نیازی به توضیح بیشتر باشد. پاتن نمونه یک ژنرال جنگ طلب آمریکایی است.

سلطان کمدی :

روپرت پاپکین ، نمونه ای از انسان های سطحی جامعه آمریکاست که عاشق شهرت است. او حتی برای اینکار یک ستاره تلویزیونی به نام جری را می رباید تا در قبال آن بتواند فقط برای یک شب روی صفحه تلویزیون ظاهر شود و البته بعد از آزادی از زندان ، از خود جری نیز مشهورتر می شود! اما دلیلی که روپرت برای اینکارش میاورد در دیالوگ ماندگارش بیان می شود : (( یک شب سلطان بودن بهتر از هزار شب حسرت خوردن است ))

 

شهر گناه :

هارتیگان : (( یه پیرمرد می میره ، یه دختر کوچولو زنده می مونه . معامله منصفانه ایه ))

شهر گناه ، آخرین شاهکار سینمای امروز آمریکا ، اساسا بر پایه روایت اول شخص پیش می رود. اپیزود مربوط به هارتیگان با بازی بروس ویلیس به دو قسمت تبدیل شده که این دیالوگ در هر دو قسمت گفته می شود. دفعه اول هنگامی که هارتیگان برای نجات جان نانسی کوچولوی یازده ساله با دوست پلیسش روبرو می شود و مجروح می شود و دفعه دوم باز هم برای نجات جان نانسی که حالا نوزده ساله شده . شاید اگر این دیالوگ وجود نداشت نمی توانستیم درک کنیم که چرا هارتیگان در انتهای فیلم به آن طریق خودکشی کرد. نوعی از مرگ که بیشتر به هاراگیری شباهت دارد.

این مطلبو از وبلاگ یکی از دوستام برداشت کردم .

نوشته شده توسط Miladico | لینک ثابت | موضوع: سینما 
دوشنبه 27 اسفند1386 ساعت 13:15

خاوير باردم بازيگر اسپانيايی فيلم «پيرمردها كشوري ندارند» ساخته برادران كوئن امسال موفق شد گوی طلايی بهترين بازيگر مرد درام را از آن خود كند تا گمانه ‌زنی ‌ها براي جوايز اسكار آسان ‌تر شود. باردم در گفتگوي كوتاهی كه با سايت سينمايی Allocine داشته از تجربه حضورش در اين فيلم می ‌گويد.

مصاحبه در ادامه ی مطلب 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Miladico | لینک ثابت | موضوع: سینما 
جمعه 24 اسفند1386 ساعت 17:7

هشتادمین مراسم اسکار که مهمترین مراسم سالیانه دنیای سرگرمی در آمریکا تلقی می شود با اهدای جایزه بهترین فیلم به «پیرمردها سرزمینی ندارند» به کار خود خاتمه داد.

مرجان ساتراپی، نویسنده، طراح و کارگردان ایرانی که نامزد جایزه بهترین فیلم انیمیشن بود به این جایزه دست نیافت و فیلم «پیرمردها سرزمینی ندارند» ساخته برادران کوئن با دریافت چهار جایزه اسکار بیشترین جوایز را از آن خود کرد.


مرجان ساتراپی و ونسان پارونو در مراسم اسکار، AP




این مراسم بصورت زنده برای بیش از صد کشور جهان پخش شد و برآورد می شود که حدود چهارصد میلیون نفر بیننده داشته است.

پیش از آغاز مراسم پیش بینی ها حاکی از آن بود که فیلم های «پیرمردها سرزمینی ندارند»، «جونو» و «راتاتویی» برنده اسکار شوند، از همین رو شرکت کنندگان در شرط بندیهای آن لاین بیش از همه بر روی این سه فیلم شرط بندی کرده بودند.

مجری اصلی مراسم امسال، جان استوارت نویسنده و مجری برنامه طنز سیاسی «شوی روز» بود. مراسم اسکار امسال با سخنان او آغاز شد که بخش عمده ای از سخنان طنزآمیز آغازین خود را به اعتصاب نویسندگان هالیوود اختصاص داد. او با اشاره به نامزدهای ریاست جمهوری حزب دمکرات گفت در هالیوود هر وقت ما رئیس جمهور زن یا سیاه پوست داشتیم موجودات فضایی به ما حمله کرده اند.

متن کامل در ادامه ی مطلب 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Miladico | لینک ثابت | موضوع: سینما 
دوشنبه 6 اسفند1386 ساعت 20:39

 

 

Daniel Day-Lewis ( There Will Be Blood )

Javier Bardem ( No Country for Old Men )

Marion Cotillard ( La Vie en Rose )

Tilda Swinton ( Michael Clayton )

Ratatouille

Sweeney Todd The Demon Barber of Fleet Street

There Will Be Blood

No Country for Old Men

The Golden Compass

Atonement

برای مشاهده ی لیست کامل اینجا را کلیک کنید .

نوشته شده توسط Miladico | لینک ثابت | موضوع: سینما 
 
 
سينما گستره آن چيزهايی است كه توضيح ناپذيرند. ( روبر برسون ) ### فيلمها ادامه دهنده دوران كودكی اند و هر كسي با توسل به آنها می خواهد آزادتر، قدرتمندتر و جذاب تر باشد. ( مارلون براندو ) ### من قهرمان ناقص فيلم زندگي خودم هستم. ( رابرت ردفورد ) ### انسان زماني به بلوغ می رسد كه طعم تنهايی را چشيده باشد. ( پل نيومن ) ### بهترين فيلم من لبخند من است و لبخندها خدا را ستايش می كنند. ( جك نيكلسون ) ### درخشان ترين تاجی كه اشخاص بر سر می نهند در آتش كوره ها گداخته می شود. ( چارلي چاپلين ) ### ستاره شدن معادل با آزادی است و اين تنها معادله ‌ای است كه اهميت ندارد. ( داستين هافمن ) ### استعداد آدم ها در نوع انتخابهای آنها جلوه مي كند. ( رابرت دنيرو ) ### سينمای خوب چيزی است كه ما توانايی باور كردنش را داشته باشيم و سينمای بد چيزی است كه برای ما غير قابل باور باشد. ( عباس كيارستمی ) ### سينما پديده جالبی است چراكه قادر است تا جنبه ميرای زندگی را ضبط كند. ( ژان لوك گدار ) ### بهترين فيلم فيلمی است كه برای كر و لال ها ساخته شود. ( سرگئی پاراجانف ) ### آنان که نخواهند چیزی را تقلید کنند نمی توانند دست به خلق چیزی بزنند. ( سالوادور دالی ) ### زندگی گره ای نیست که در پی گشودن آن باشیم، زندگی واقعیتی است که محکوم به تجربه آن هستیم. ( سوزان کی یر گارد ) ### سینما آشکار نمی سازد بلکه پنهان می دارد. ( کارل تئودور درایر ) ### سينما توهم بزرگي است که واقعي تر از خود واقعيت مي شود. ( لوئیس بونوئل )

 

تمام حقوق مادی و معنوی اين وبلاگ محفوظ است
استفاده از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع و درج لینک مجاز می باشد