
نام کامل:جسی آبراهام( آرتور) مک کارتنی
تاریخ تولد:9 آوریل 1987
محل تولد:وست چستر، نیویورک
اعضای خانواده:1 خواهر و 1 برادر جوانتر به اسم لی و تیمی و مادرش Gingerو پدرش اسکات
اسم های مستعار:جس ، جستر ، پسر نارنجی
جس در خانواده ای هنرمند به دنیا اومد و علاقه ی او به بازیگری و خوانندگی همزمان با آغاز فعالیتش در اجتماع تئاتر بود.سال 98 برای کار درام all my children انتخاب شد و این اولین کار تلویزیونی او بود که برای همین نقش جایزه بهترین جوان بازیگر و تازه کار را که مسابقه اش هر سال در لس آنجلس برگزار میشه رو برد.در 1997 کار حرفه ایش را با ""The King And I شروع کرد.
او همچنین خواننده اصلی گروه dream street بود که با 4 پسر دیگه کار می کرد و جالبه بدونید آلبوم این گروه توی چارت اول شد.او اولین آلبوم مستقل خود را در سال 2004 به بازار داد.
از بین حرفها:
- جس:هر روز برای من روز فوق العاده ایست.من واقعا احساس خوش شانسی می کنم که چنین طرفدارای عالی و حمایت کننده ای دارم.
- دختری رو دوست دارم که بتونه منو بخندونه.من پسری نیستم که به هرچیزی بخندم و یا مرتب لبخند بزنم و مدام بخندم.اما اگه یک دختری بتونه منو بخندونه من عاشقشم.
- لبخندی رو دوست دارم که طبیعی باشه من دیوونه نیستم که الکی بخندم این استایل منه.
چیزایی که بد نیست بدونید:
- جس در اصل موهاش مشکیه
- دو تا اسم میانی دارم هم آبراهام هم آرتور
- در حال ضبط فیلم جدیدی به نام keith هستش که امسال به بازار میاد .او موهای بلوندشو برای این فیلم قهوه ای کرده.
- اولین قرارش با Katie Cassidy به همراه اون برای خوردن بستنی رقته و در هفته معمولا 2 یا 3 بار برای خوردن سوشی یا غذاهای ایتالیایی با هم بیرون می روند.در آخر ویدیوی she`s no u هم می توانید دوست دخترش کتی رو ببینید.
- داستان فیلم keith بر اساس کتاب hotel Eden(هتل بهشت"عدن")نوشته ی Ron Carlson است
- جس عاشق سگ است و نژاد سگ مورد علاقه ی او سگ های درشت سیبری است.او به مجله ی تین پیپل گفته که خیلی دوست داره یکی از این سگ هارو داشته باشه و باهاش مسافرت بره.
- از ویل اسمیت و جاستین تیمبرلیک الگو میگیره.
- خجالت آورترین لحظه ی زندگیش موقع کنسرت با گروه dream street بوده که شلوارش روبا بند کشی بسته بوده او گفته که من همیشه قبل از این که نور بیاد روی صحنه از محکم بودن گیره های سر اون مطمئن میشدم اما این بار نمی دونم چی شد که موقع اجرا یک دفعه شل شد و باز شد و من با زیر شلواری مقابل جمعیت وایساده بودم.
- سی دی های مورد علاقه:جاستین تیمبرلیک، آشر؛ maroon5، جیمز تایلور، ری چالز
- هیچ کدوم از کتاب های هری پاترو نخونده اما همه ی فیلماشو دیده و به گفته خودش یک با هم شانس ملاقات با اما واتسون را داشته که حالا بزرگ شده و به نظرش خیلی نازه و یه کمی هم لهجه داره اما خیلی نازه.
- از دیدن آنا کورنیکوا به هیجان اومده و گفته این بزرگترین آرزوی زندگیش بوده که محقق شده.
- معتقده که بهترین خانواده رو داره.
- ساکسیفون می زنه
- موقع ضبط beautiful soul فقط 15 سال داشته.
- دوست داره red bull بنوشه
- بزرگترین ترس: تصادف
- مکان مورد علاقه اش برای خواندن :زیر دوش
- فصل مورد علاقه: پاییز
- عدد مورد علاقه:7
- ماشین مورد علاقه: BMW M3
- آهنگ مورد علاقه: ALL THE THINGS SHE SAID از tatu
- موسیقی مورد علاقه :راک و پاپ
- هنر پیشه زن مورد علاقه:آنجلینا جولی
- هنرپیشه مرد مورد علاقه: ویل اسمیت،جیم کری،رابین ویلیامز، مل گیبسون، مت دیمون و رابرت دنیرو
- رنگ مورد علاقه: نارنجی
- غدای مورد علاقه: پیتزا
- کتابهای مورد علاقه: 'Death Be Not Proud', از John Guther و 'The Grapes of Wrath', از John Steinbeck
- مواقع تنها یی دوست داره توی اتاقش تنها باشه با صدای ضبط بالا
- ورزش مورد علاقه: بیسبال
درباره کتی و جس:
جسي و كيتي ازسپتامبر2004باهم آشنا شدند.كيتي اولين بار وقتي كه 15 ساله بود جسي رو درآناهيم كاليفرنيا در تور گروهِ Dream Streetملاقات كرد.اونا براي اولين قرارشون براي خوردن بستني بيرون رفتن و براي قرار ملاقات دومشون تمام روز رو در ساحل گذروندن.جسي براي جشن تولد 18 سالگي كيتي هتلي اجاره كرد و تمام روز روصرف كارايي كرد كه كيتي دوست داشت .كيتي در موزيك ويدئويShe’s No Youدر مارس2004ظاهرشد.كيتي دراغلب تورهاي جسي درتابستان2005همسفرشد،او گاهي دربين تماشاچيان ديده ميشد.وقتي جسي براي اولين بار مي خواست براي كيتي آهنگي بخواند كيتي از خنده روده بر شد در عوض كيتي عاشق ساكسيفون زدن جسي است.جسي دوست داره قبل از رفتن روي صحنه به كيتي زنگ بزنه.اون ميگه كيتي باعث آرامش من ميشه.بعد از اجرا هم اونا با هم تلفني صحبت مي كنند وگاهي اين مكالمات 3ساعت طول مي كشه.كيتي،خانوادش و جسي همگي در جون2005 براي تعطيلات به كاستاريكا رفتند.سوشي غذاي مورد علا قه ي جسي و كيتيه و اونا هفته اي يه بار براي خوردن سوشي به رستوران ميرن.جسي تورش رو در كاليفرنيا كنسل كرد تا بتونه در جشن پايان دبيرستان كيتي كنارش باشه.جسي با دختراي فيزيكالي كاملا مخالفه و مي گه من كيتي رو به خاطر شخصيتش دوست دارم.
كيتي و من خيلي وقته كه با هم هستيم.من خسته شدم از اينكه وانمود كنم تنها هستم.من فهميدم اگه به طرفدارانم نگم دوست دختر دارم اونا به من كمك نميكنندتاپيروز باشم.وقتي من7سالم بود.دوست دخترنداشتم اونا حرفاي بدي راجع به من ميزدند و حالا كه دوست دختر دارم از من متنفرند،من تركشون كردم.من دوست دختر دارم واون دختر شيريني هست.من نمي خوام زياد دربارش صحبت كنم چون دوست ندارم طرفدارام رو ناراحت كنم.من به درست فكر كردن در زندگيم نياز دارم وبه كسي كه بهم آرامش بده اون واقعا دختر بزرگيه ومن واقعا پسرخوش شانسي هستم .در جواب اينكه رفتارطرفدارات با كيتي چطوره؟جسي ميگه:من فكر مي كنم بيشتر طرفدارام اونقدر خوشحال هستند كه من بتونم باهاشون خوب باشم ولي اونا براي منOkنيستند.وقتي كيتي آنلاين مي شه طرفدارام واقعا اون رو اذيت مي كنند من فقط سعي مي كنم كاري كنم كه كيتي آفلاين باشه.من سعي ميكنم چيزي نگم مگراينكه ازم سوال كنند.من دوست دختر دارم واون خيلي بزرگه،من به اون اعتقاد دارم وبهش علاقه مندم.آيا فكر مي كني كيتي آخرينه تا ابد؟هي مرد من هيچ وقت اين حرف رو نمي زنم.بسياري از دخترا دوست دارند با جسي باشند ،آيا تو تاحالا وسوسه شدي؟نه من تو وسوسه ها قوي نيستم قسمت مهم عشق اينه كه با1نفرباشي.آيا شما دوست داريدازدواج كنيد،بچه داربشيدومحكم پيش بريد؟الان نه ولي درآينده معلوم ميشه.دوست داري آهنگ”Beautiful Soul”آهنگ عروسيت باشه؟كاملا نه.چرا نه؟من سعی مي كنم سبك كارم از عروسي جداباشه .من شايدآهنگاي”Stive Wonder”يا”Mavin Gaye”رو براي عروسيم بذارم.اون بهترين دوست منه ما براي هم خيلي وقته بهترين دوست هستيم واين واقعا محشره.ارتباط معموليه ما دراين راه تغيير كرد.من وكيتي چندسال پيش باهم آشنا شديم اون براي سرگرمي بايكي ازدوستان من قرار گذاشته بود ماباهم آشناشديم وبه اينجا رسيديم البته باموافقت دوستم اون يكي از دوستاي صميميه منه بهم خيلي نزديكه اون توLAزندگي مي كنه والان يه دوست دختر داره كه واقعا دوستش داره.قبول كردن من با دختراي اطرافم براي كيتي مي تونه سخت باشه.من دراستراليا بودم واونجاحدود3000دختراطرافم بود.اما كيتي ناراحت نبود براي اينكه مي دونه من مال اونم مي دونه چه احساسي نسبت بهش دارم اون هيچ دليلي نداره كه مطمئن نباشه.چه كسي مي خواد از اوني كه دوستش داره دور باشه؟من نمي خوام.اين برام خيلي آزار دهندست كه ازش دور باشم ولي اين قسمتي از زندگي منه ودنباله ي آرزوهاي آينده ي من.اون من رو دوست داره و مي دونه كه چي براي من مهمه.اون واقعا حامي بزرگ منه.من براي 8سال آواز س.ك.س.ي. مي خوندم.وقتي براي دوست دخترم آواز مي خونم خوشش مياد ولي وقتي مي خوام براش عميق تربخونم يه چيزعجيب قريبي از آب درمياد.فكر كنم وقتي براش آواز مي خونم اون مي خنده.ناخن ها ي پاي كيتي اونو جذاب مي كنه چون هميشه خيلي قشنگ ناخن هاش رو لاك مي زنه.جسي بلوند رو مي پسندي يا مشكي؟من براي دختر ها رنگ موي مشكي رو دوست دارم ولي دوست دختر من درست برعكس اينه.اخلاق وصفات خوب براي من مهمه.اون موهاش بلونده وچشمهاي سبز داره ،اون جذابه ولي نه تا اون حد.شما دوست دختر من را ميشناسيد اون تو ويدئوي “She’s No You”بود.اين آهنگ يه جورايي براي من حقيقت داره ويه آهنگ مخصوصه.من اولين قرارم باكيتي رو به ياد دارم انگارهمين ديروز بود من اون رو به كنسرت دعوت كردم.قرار بود توي اين كنسرت من آهنگ”Beautiful Soul”رو اجرا كنم.كنسرت در لس آجلس بود و كيتي يه لباس خال خاليه مخصوص رقص لهستاني پوشيده بود كه خيلي جذابش كرده بود.بعد از كنسرت ما رفتيم تا چيزي بخوريم ولي نصف شب بود و همه جا تعطيل بود به جزJerry Dellما اونجا رفتيم وهمبرگر .سيب زميني خورديم .ما هنوز به ياد اون روز بهJerry Dellمي ريم.كيتي عاشق گلهاي ارغواني هست . من توي ماشين براش گلهاي ارغواني گذاشتم.من يه غذاي ايتاليايي درست مي كنم با پستا و سس و نون ،كيتي خيلي دوست داره.من يه پسر نورمال هستم ،وقتي دوست دختردارم سعي مي كنم با اون با شم وتا جايي كه مي تونم ببينمش.
درتولد18سالگيم جسي من رو سورپرايز كرد.اون من رو به يه هتل زيبا در ساحل برد.اتاق با شمع هاي زيادي روشن شده بود و جا گلبرگ گل رز ريخته بود و چشم اندازي به اقيا نوس داشت.خيلي جالب بود.اين براي بعضي از مردم عجيبه كه دختري كه ويدئوي “She’s No You”بود شخصيت كيتي نبود.اين مثل بوسيدن كيتي وجسي نبود اين مثل اين بود كه دختري در ويدئو پسري رو مي بوسه.بودن با جسي براي من خيلي مهمه اين خيلي سخته كه طوري برنامه ريزي كنم كه با هم باشيم و هم كارمون رو انجام بديم.ما از ساعت 6بعدازظهر تا 6صبح ويدئوي “She’s No You”رو فیلمبرداري مي كرديم وبقيه ي روز رو مي خوابيديم و نمي تونستيم كارديگري انجام بديم .اين فقط يه شغل و كاركردن بادوست پسرم خيلي خوب بود.جسي بهترين دوست منه و من دوستش دارم .من بيشتر از اين چي مي خوام؟من واقعا خوشحالم كه با جسي هستم.اون واقعا پسربزرگيه و ما دوست داريم كه با هم باشيم.
مارلون براندو ( ۱۹۲۴ - ۲۰۰۴ ) سلطان بازیگری
تمام تاریخ سینما :
«مارلون براندو» در سوم آوريل 1924 در «اُماها
بنداسكا» بدنيا آمد. او سومين و آخرين فرزند «دوروتي پين باركر» و «مارلون براندو»
بود. مادرش بازيگر محلي و پدرش فروشنده بود. در سال 1925، والدينش از هم جدا شدند و
مادر خانواده همراه سه فرزندش به «سنتاآما» واقع در كاليفرنيا نقل مكان كرد ولي دو
سال بعد، والدين او دوباره ازدواج كردند و همگي به استان «ايلي ئويز» واقع در شمال
شيكاگو رفتند.
در سال 1940 او به پانسيون نظامي فرستاده شد كه در آنجا شروع به
تمرينهاي نمايش كرد ولي به خاطر سرپيچي از قوانين كمي پيش از فارغالتحصيلي اخراج
شد. در سال 1943 براندو به نيويورك نزد خواهرش رفت و دركارگاه هنرهاي دراماتيك» ثبت
نام كرد كه در آنجا با بازيگراني مثل «هدي بلافونت» و «شيلي و نيترز» آشنا شد.
اولين معلمش در آنجا «استلا آدلر» (Stella Adler) بود كه اهل خانواده بزرگي از
روسيه بود. او شعارش اين بود كه «بازي نكنيد، خودتان باشيد». او راهنماي براندو بود
و از همان چيزهايي آموخت كه امروز به آن «متد بازيگري» ميگويند. آنچه «استلا آدلر»
به دانشآموزان خود ياد داد اين بود كه چگونه نيروهاي دروني خود را كشف كنند تا به
كمك آنها، احساسات ببيننده خود را هم بيدار كنند. براندو يكبار درباره آدلر
نوشت:«او به من ياد داد كه طبيعي باشم و سعي نكنم حسي را كه خودم هنگام بازي، لمس
نكردهام، تظاهر كنم» در سال 1944 براندو اولين تجربه صحنهاش در نمايشي درباره
حضرت مسيح بود. در طول همان سال اولين همكارياش با كمپاني «برادوي» در «من مادر را
به خاطر دارم» به كارگرداني « جان ون دروتن» (yonvun Droten) كه بسيار موفق از كار
درآمد و تا دوسال نمايش داده شد. اين نمايش پرفروش تحسينهاي بسياري براي براندو در
پي داشت كه يكي از تحسينكنندگانش «اليا كازان» (Elia Kazan) كارگردان بود.
«الياكازن» توانست تهيه كننده فيلمش «اتوبوسي به نام هوس» كه «تنسي ويليامز»
فيلمنامه آن را نوشته بود ـ را راضي كند كه براندو براي نقش «استنلي كوالسكي»
مناسب است. با بازي چشمگير براندو در اين نقش مشخص ميشد كه او در پي گونهاي خاص
از بازيگري است و قادر است روح دردمند و مجروح را به خوبي نشان دهد. شيوه بازي
براندو با راهنماييهاي الياكازان خبر از ورود متد به عالم بازيگري ميداد. شخصيت
«استنلي كوالسكي» يكي احمقترين و هوس بازترين شخصيتهايي است كه تا به حال در
سينما ديده شده است. خاطره مردي كه به آرامي به وسايل اطرافش ضربه ميزند و با بيان
خاصش كه بين كلمات مكث ميكند و بياختيار نام «استلا» را فرياد ميزند، براي هميشه
جاودان شده است.
از آن بعد هاليوود به دنبال براندو بود ولي او تمام پيشنهادات
را رد ميكرد. به جز فيلم «مردان» با كارگردان «استنلي كرامر» (Stanly Kramer) كه
در آن سربازي است كه در جنگ فلج شده و نميتواند با مشكلاتش در جامعه كنار بيايد و
براي بازي در آن مدتي با اين گونه بيماران سپري كرده بود. اين فيلم نتوانست موفقيت
فيلم قبلي براندو را تكرار كند اما او را نامزد جايزه اسكار كرد. منتقدي اشاره كرده
است كه« بازي براندو در فيلم «مردان» مثل تزريق خون به جان بازيگرياست» بعدها
همگي اين كار بزرگ او را تأييد كردند.
در بهار 1955، براندو، كمپاني اختصاصياش
را با نام «پين باركر» كه اسم پيش از ازدواج مادرش را روي آن گذاشته بودرا تاسيس
كرد. در اكتبر 1957، براندو با بازيگري بنام «آنا كاشيف» (Anakashif) كه اهل ولز
بود ازدواج كرد. در دهه شصت او تعدادي فيلم ضعيف بازي كرد. در طول اين مدت او براي
پايان دادن به تبعيض نژادي و بيعدالتي اجتماعي و برگرداندن حقوق سرخپوستان وارد
جنبش «قانون مدني» شد و اعانه جمع ميكرد با حضور در فيلم «دربارانداز» (1954) و با
كارگرداني الياكازان، براندو اولين اسكار خودش را كسب كرد.
براندو در نقش
شخصيتهاي متفاوتي بازي كرده بود و هيچ وقت پاي ثابت نوع خاصي از نقشها نبود. او
جرأت كرد كه در موزيكال «جوانان و عروسكها» آواز بخواند.
در فيلم «قهوه خانه
ماه اوت» در نقش يك مترجم ژاپني تمايلش را به كمدي نشان داد. در «سايانورا» (1957)
او را سربازي آمريكايي ميبينيم كه در حين مأموريت در ژاپن عاشق بازيگري ژاپني
ميشود در حالي كه ازدواج او ممكن است مجازات سختي در پي داشته باشد. اين فيلم
برايش پنجمين نامزدي اسكار را به دنبال داشت. بار ديگر در هيبت يك نظامي بخت با او
يار بود و و در فيلم «شيرهاي جوان» در كنار «مونت گوي كليف» (Mont Gary Clift)
درخشيد. اين جوان عاصي و پرشور دهه پنجاه آمريكا هيچ گاه روش زندگي فوق ستارههاي
هاليوودي را در پيش نرفت و در عوض راه را براي ستارههاي بزرگ ديگري مثل «جيمزدين»
(James Dean) كه خيلي زود مرد و تنها در سه فيلم بازي كرد و «پل نيومن»(Poul
Newman) هموار كرد.
در اين دهه براي چهار سال پياپي نامزده جايزه اسكار شد. سال
اول براي فيلم «مردان» سال دوم «براي زنده ياد زاپادا» كه در آن رهبر دهقاناني بود
كه عليه حكومت شورش كرده بودند و سومي براي «جوليوس سزار» كه در آن شكلي كاريكاتوري
از مارك آنتوني سردار قدرت طلب سزاور نمايش ميدهد. او خواهرزاده قيصر و مردي خوش
گذران و دلير بود كه با قدرت كلامش، مردم را تحريك به انتقام ميكرد و چهارمي به
خاطر يكي از بهترين ساختههاي «الياكازان» يعني «در بارانداز» كه براندو در آن
درخشيد و اوج بازي او در سالهاي جواني بود و بالاخره به خاطر آن جايزه اسكار را
گرفت.
دومين ازدواج براندو در سال 1960 با بازيگر مكزيكي بنام «موتيرا كاستاندا»
(Motria Castanda) به وقوع پيوست . «سربازان يك چشم» فيلمي بود كه در سال 1961،
براندو علاوه بر بازيگري، كارگرداني آن را هم انجام داد كه در واقع وسترني متفاوت
در زمان خودش محسوب ميشد. در فيلم «شورش در كشتي بونتي» براندو يك افسر كشتي است
كه با ناخدا اختلاف پيدا ميكند. شكست تجاري اين فيلم كه احتمالاً علت اصلي آن نيز
جنجال و درگيريهاي پشت صحنه بود و به خاطر هزينه زيادي كه صرف ساخت آن شده بود اين
شكست تقريباً باعث ورشكستگي كمپاني سازندهاش شد.
در سال 1962 براندو در فيلم
ناموفق «آمريكايي زشت» بازي كرد. و ودر عوض فرصت همكاري دوباره با الياكازان را از
دست داد. كازان سعي كه تا براندو را براي بازي در فيلم جديدش يعني «سازش» راضي كند
اما او نپذيرفت.
حضور براندو در وسترن « ميسوري از هم ميپاشد». كهدر صحنهاي
پيراهن به تن و كلاه زنانه به سر ميكند از تواناييهاي عجيب ديگر او خبر ميداد و
حضور موفقش در «سوپرمن» با توجهي زودگذر همراه بود. به خاطر ويژگيهاي خاص فيلم
«بسوزان» در سال 1969 ساخته «فرد زينهمان» يعني از لحاظ بازيگري و مضمون اجتماعي
به آن توجه ويژهاي شد.
او درنقش مأمور سري بريتانيايي ظاهر ميشود كه شورش
بزرگي را در يك كشور آفريقايي به راه مياندازد فيلم اعتراضي به نژاد پرستي و
استعماگري است و شخصيت براندو در آن با توجه به موقعيتهاي مختلف، مرتب تغيير
ميكند.
در سراسر دهة 60 شخصيت گيراي براندو هم بر روي پرده و هم بيرون از آن از
او هنرمندي دوست داشتني و نيروي تازه اجتماعي ساخت. تماشاگران جوان آن روزها او را
در قامت فردي سركش، تحسين ميكردند اما نسلهاي بعدي او را فردي ضد اجتماع و
بيبندوبار شناختند. اما باز هم، منتقدان معتقد بودند كه از يكي از مبتكرترين
شخصيتهايي است كه در طول مدت طولاني روي پرده ظاهر شده است.
در طول دهه هفتاد
براندو با بازيهاي قدرتمند در نقشهاي خاطرهانگيز در ذهنها ماندگار شد. در سال
1972، مارلون براندو معني واقعي نبوغ بازيگري را با نقش «دون ويتو كورلئونه» در
فيلم «پدرخوانده» كه كارگردان آن «فرانسيس فورد كوپولا» بود به تماشاگران ارائه
ميدهد كه براي آن دومين جايزه اسكار خود را نيز به دست آورد.
براندو در مراسم
اسكار در 27 مارچ 1973 همراه يك دختر سرخپوست ظاهر شد. براندو از پذيرفتن جايزه سر
باز زد و دختر سرخپوست از طرف او بيانيهاي را خواند كه در آن دليل رد كردن مجسمه
را رفتار نادرست با سرخپوستان بومي به خصوص در فيلمهاي اين كشور دانست. رد كردن
اين جايزه بوسيله براندو باعث ايجاد دورهاي شد كه در آن او بيشتر به سياست اهميت
ميداد تا به بازيگري. خيليها معتقد بودند كه كار او در مراسم اسكار بچگانه بوده و
او ميتوانست با روشهاي ديگري از سرخپوستان حمايت كند.
براندو موفقيت روياياش
در «پدرخوانده» را با حضور در هيبت مردي ميانسال در برابر «ماريا اشنايمر» در فيلم
«آخرين نانگو در پاريس» كامل ميكند كه احتمالاً بهترين بازياش بود و درخشش او
عامل اصلي موفقيت فيلم «برناردو برتولچي» (Bernardo Bertolcci) است كه بهترين فيلم
اين كارگردان نيز هست. اين فيلم براندو را براي بار هفتم نامزد اسكار كرد. او دهه
هفتاد را با ايفاي نقش «كوتز»قهرمان فيلم «اينك آخرالزمان» به كارگرداني كوپولا به
پايان رساند كه مشكلات مالي آن، فيلم و كارگردانش را به درد سر انداخت. اما در سال
2003 اين فيلم با اضافه شدن پلانهاي حذفي به صورت محدود با نام «اينك آخرالزمان»و
تدوين دوباره به نمايش در آمد. براندو در دهه هشتاد مدتي از روي پردهها دور بود.
در آن دوران اظهارنظرهاي عجيب و غريب بر اندوه هم شنيده ميشد مثل اين جمله كه در
بازيگري حرفهاي پوچ و توخالي است، به هر حال مارلون براندو هرگز از مركز توجه و
ستاره بودن راضي نبود. او در اول كتاب خاطراتش كه در سال 1994 به نام «آوازهايي كه
از مادرم آموختم» منتشر شد، نوشته است كه هر چه پول آورده خرج روانپزشكها كرده
است.
پس از يك غيبت طولاني، براندو در سال 1989 در فيلم «فصل خشك سفيد» در نقش
يك وكيل روشنفكر سفيدپوست كه تبعه آفريقاي جنوبي است، ظاهر ميشود كه از درآمدهاي
كلانش دست كشيده است. اين نقش هم نامزدي آكادمي را كسب كرد كه هشتمين و آخرين
افتخار مشابه او بود. در همان سال يكي از وقايع تلخ و تراژديك زندگي خصوصي مارلون
براندو نيز اتفاق افتاد و آن از اين قرار بود كه پسرش «كريستيان» به اتهام قتل
نامزد خواهر ناتنياش «داگ دروليت» محاكمه و به جرم قتل عمد به ده سال زندان محكوم
شد. به دنبال اين اتفاق در سال 1995، دختر براندو نيز در بيست و پنج سالگي، خود كشي
كرد. براندو هيچ گاه زندگي آرام و بيدغدغهاي نداشت و همين موضوع او را مورد توجه
رسانههاي عمومي قرار ميداد. اما يكي از بهترين فيلمهاي او در آن زمان كمدي
«نوآموز» بود كه در سال 1990 ساخته و براندو در آن با «متيوبرادريك» (Matiow
Bradrick) هم بازي بود و همچنين بازيهاي زيباي او در «دن ژوان دماركو» (1995) و
«جزيره دكتر مورو» (1996) بياد ماندني بود. آخرين فيلم اين ستاره بزرگ يعني
«امتياز» در سال 2001 ساخته شد كه او در برابر «رابرت دنيرو» (Robert Deniro) و
«ادوارد نورتون» (Ednard Norton) درخشيد. سه نفري كه همگي از بهترين بازيگران نسل
خود شناخته شدهاند اما خلاقيت و سركشي او بر قوانين حاكم بر سينما چه روي پرده و
چه خارج از آن، او را جاودانه كرد و تا كنون هيچ بازيگري نميتواند ادعا كند كه مثل
مارلون براندو در ارتقاي بازيگري مؤثر بوده است. او بيشتر دهههاي هشتادو ونود را
درتنهايي سپري كرد و اواخر عمر را بيشتر با كمكهاي مردمي ميگذراند و انگار خاطرات
دهه پنجاه كه با آن عالم بازيگري را دگرگون كرده است را فراموش كرده بود. اين
اسطوره بازيگري در دوم جولاي 2004 در بيمارستان به خاطر چاقي مفرط و نارحتي ريه،
درگذشت. با مرگ اوپروژه فيلمي كه قرار بود درباره براندو ساخته شود منتقي شد. فيلم
«براندو برلندو» درباره جواني است كه به دنبال اين بازيگر راهي آمريكا ميشود و با
كمك خود براندو، فيلمنامهاش بازنويسي شده بود.
برگمن در باره براندو گفته
است:«اگر درباره كساني كه در زمان خودشان اسطوره بودند فكر ميكنيد – افرادي مثل
«جيمزدين» (James Dean) «مولين مونرو» (Marilyn Monroe) و «الوس پربسلي» (Eluis
Presely) – براندو هم مطمئناً در اين همين دسته قرار دارد» مارلون براندو افسانه
قرن ما بود كه تماشاگران اين عصر را شيفتهي خود كرد و نسلهاي آينده را هم شيفته
خود خواهد كرد. سهم او در پيشرفت هنر بازيگري و صنعت فيلم غيرقابل انكار است و ياد
و خاطره او نه تنها به خاطر نقش به سزايش در ارتقاي فيلمسازي بلكه همينطور به خاطر
فعاليتهاي بشر دوستانهاش در حمايت از جنبش مدني و بازگرداندن حقوق سرخپوستان بومي
آمريكا در ذهنها زنده خواهد ماند.
خلاقيت و سركشي او بر قوانين حاكم بر سينما چه روي پرده و چه خارج از آن، او
را جاودانه كرد و تا كنون هيچ بازيگري نميتواند ادعا كند كه مثل مارلون براندو در
ارتقاي بازيگري مؤثر بوده است
برگمن در باره براندو گفته است:«اگر درباره كساني كه در زمان خودشان اسطوره بودند فكر ميكنيد – افرادي مثل «جيمزدين» ، «مولين مونرو» و «الوس پربسلي» – براندو هم مطمئناً در اين همين دسته قرار دارد»
فيلمها :
مردان (1950)- اتوبوسي به نام هوس (1951)- زنده
باد زاپاتا (1952) – جوليوس سزار (1953) – وحشي (1954) – دزيره (1954)- در بار
انداز (1954)- جوانان و عروسكها (1955)- قهوهخانه ماه اوت (1956) – سايانورا
(1957)- شيرهاي جوان 1975) – نسل فراري (1960)- سربازهاي يك چشم (1961) – شورش در
كشتي بوتني (1962)-داستان وقت خواب (1964)- آمريكايي زشت (1962) – موريتوري (1965)
– آپالوزا (1966) – تعقيب (1966)- كنتسي از هنگ كنگ (1967) – انعكاس در چشم طلايي
(1967)- كندي (1968) – بسوزان (1968) – شب بعد از حادثه (1968) – شبروها (1971) –
آخرين تانگو در پاريس (1972) – پدرخوانده (1972) – ميسوري از هم ميپاشد (1976)
سوپر من (1987) – اينك آخرالزمان (1979) – فرمول (1980) - فصل خشك سفيد (1989) –
نوآموز (1990) – كريستف كلمب (1992) – دون ژوان دماركو (19959 – جزيره دكتر مورو
(1997) – پول بادآورده (1998) – امتياز (2001) – اينك آخرالزمان، تدوين دوباره
(2003)
اسكار
سال عنوان فيلم نامزد/برنده
1989 بهترين بازيگر نقش دوم مرد
فصل خشك سفيد(1989) نامزد
1972 بهترين بازيگر مرد پدرخوانده (1972)
برنده
1957 بهترين بازيگر مرد سايانورا (1957) نامزد
1954 بهترين بازيگر مرد
دربار انداز (1954) برنده
1953 بهترين بازيگر مرد جوليوس سزار (1953)
نامزد
1952 بهترين بازيگر مرد زنده باد زاپاتا (1952) نامزد
1951 بهترين
بازيگر مرد اتوبوسي به نام هوس نامزد
آكادامي انگلستان
سال عنوان فيلم نامزد/
برنده
1954 بهترين بازيگر خارجي در بارانداز (1954) برنده
1953 بهترين بازيگر
خارجي جوليوس سزار (1953) برنده
1952 بهترين بازيگر خارجي زنده باد زاپاتا
(1952) نامزد
جشنواره بينالمللي فيلم كن
سال عنوان فيلم نامزد/
برنده
1952 بهترين بازيگر مرد سربازان يك چشم(1952) برنده
انجمن كارگردانان
آمريكا
سال عنوان فيلم نامزد/ برنده
1961 بهترين كارگردان سربازان يك چشم
(1961) نامزد
سال عنوان فيلم نامزد / برنده
1989 بهترين بازيگر مرد نقش دوم
فصل خشك سفيد (1989) نامزد
1972 بهترين بازيگر مرد – درام پدرخوانده (1972)
برنده
1963 بهترين بازيگر مرد – درام آمريكايي زشت (1963) نامزد
1957 بهترين
بازيگر مرد ـ درام سايانورا (1957) نامزد
1956 بهترين بازگر مرد – موزيكال و
كمدي قهوهخانه ماه اوت (19569 نامزد
1954 بهترين بازيگر مرد ـ درام در بار
انداز (1954) برنده
1972 بهترين بازيگر مرد پدرخوانده (1972) نامزد
1957
بهترين بازيگر مرد سايانورا (1957) برنده
1954 بهترين بازيگر مرد در بارانداز
(1954) نامزد
1952 بهترين بازيگر مرد زنده باد زاپاتا (1952) نامزد
1951
بهترين بازيگر مرد اتوبوسي به نام هوس (1951) نامزد
منابع :
www.yahoo.movies.com
www.filmbug.com
www.washingtonpost.com
www.filmhead.com
www.allmovie.com
تاریخ تولد: 20 دسامبر
محل تولد: فاکسبرو - ایالت ما سا چوست1990
می گه : من بریتنی شماره 2 نیستم. اون یک رقاص بزرگ و
من بلد نیستم برقصم . من بیشتر از یک خواننده ام.
برام خیلی جالبه که مردم در
خیابان من رو می شناسند و دخترا نزدیکم می آیند و می گن :"دوست پسر من یک احمق
واقعی بود و تو با آهنگات در این زمینه کمکم کردی که بشناسمش". من خوشحالم که می
تونم مردم و با موزیک هایم کمک کنم.این فرد کسی نیست جز "جوآن نوئل لوزکه" معروف به
" JOJO".
نام کامل: جوآن نوئل لوزکه
تاریخ
تولد: 20 دسامبر 1990
محل تولد: فاکسبرو - ایالت ما
سا چوست
در اطراف بوستون در ایالت ماساچوست در آمریکا در اتاقی بزرگ شد که پر
شده بود از آهنگ و موسیقی .
مادرش یک تکخوان کلیسا و همچنین گرداننده ی تئاتر
موزیکال بود.JOJO از همون موقع تمابل خودش رو به یادگیری آوازهای روحانی و ملودیها
را با نگاه کردن - گوش کردن و تمرین کردن از مادرش یاد می گرفت.
JOJO میگه : "
من وقتی تنها دو سال داشتم - آهنگهای بچگانه می خواندم و تکرار می کردم ".
مادر
و پدرش وقتی که تنها 5 سال داشت از هم جدا شدند.
و JOJO هم باید از یه جایی شروع
می کرد و شاید شروع JOJO هم به زمانی برگرده که یک آگهی در
روزنامه دید که که
برای CBS-TV's Kids Say the Darndest Things On The Road In Boston آزمایش
هنرپیشگیمی گرفتند. بیل کسبای مجری نمایش از JOJO خواست تا یک قطعه ی کوچکی بخونه.
بعد از آن یک تلفن از نمایش اپرا وینفری خواستار دعوت JOJO و ظاهر شدن در یک نمایش
شدند.و JOJO در موردش می گه :
when it came to performing, I just had no
fear
و در همون موقع همه چیز شروع به اتفاق افتادن کرد.
زنگهایی از تهیه
کنندگان و سازمان های برگزار کننده جشن به JOJO شروع شد و JOJO تمام آنها را قبول و
انجام می داد.خواندن برای تیم بسکتبال بوستون و خواندن برای همایش ملی جمهوری ها از
جمله اوناست.
اما مهمترینش مک دونالد 2001 بود که در تالار شهرداری نیویورک
برگزار شد جایی که پس از خواندن آهنگش تمام تالار غرق در تشویق JOJO شدند.در سن 12
سالگی در سال 2003 در برنامه تلویزیونی " بیشترین استعداد بچه های آمریکا" ظاهر شد
و بعد از آن به وینسنت هربرت تهیه کننده معروف و مالک Da Family Entertainment
معرفی شد. JOJO ضبط اولین آلبوم خودش رو در نیویورک - میامی - لس آنجلس آغاز کرد و
در نزدیکی تهیه کنندگان مشهوری همانند سولزهوک و کارلین ( ویتنی هاستون و کریگ
دیوید( و وینسنت هربرت ( دستینیز چایلد و تونی برکستون ) و مایک سیتی ( برندی ) و
برایان مورگان ( SWV ( و The Underdog ( تیرز و رابان استادارد( قرار داشت.JOJO می
گه: کار کردن در این استودیو یک تجربه بزرگی برای من بود. هر کسی مانندیک تپش
باورنکردنی بود.
و گذشت تا اینکه اولین آلبوم JOJO به بازار اومد. بر روی جلد
آلبوم JOJO اسمش تنها به عنوان خواننده نبود بلکه بعضی از آهنگهاش رو هم خودش نوشته
بود .در آلبومش 3 تا از آهنگهاش به نام های "Keep On Keepin' On" -" Yes Or No" و "
Sunshine " هست که خودش اونا رو نوشته و بهترینش رو "Keep On Keepin' On" می دونه
چون می گه که همش رو از ته دلم نوشتم. و ادامه می ده که داستان این آهنگش به گذشته
خودش و مادرش بر می گرده. واقعا زندگیمون دشوار بود چون نسبت به مردم شهر درآمد
پایینی داشتیم.
JOJO می گه من و مامانم در یک آپارتمان مخروبه یک خوابه و با
درآمد ناچیزی زندگی می کردیم. و میگه که آهنگ " ادامه بده یا همون Keep On" رو به
خاطر این نوشته که می دونسته که تنها یک راه داشته و اونم گذروندن اون دوران سخت
بوده.
دوست داره بیشتر لباسهای حومه شهری بپوشه.
یک سگ به نام Sugar Pie
داره.
طرفدار تیم بسکتبال بوستون سلتیک هست .
در سال 2005 امینم در آهنگ Ass
Like That به JOJO اشاره کرده.""I need a new boyfriend, hi my name is
JoJo
JOJO در سومین اپیزود سریال تلویزیونی " رویاهای آمریکایی " در نقش " لیندا
رونستادت " با آهنگ "That'll Be the Day"
3 تا از آهنگهاش در آمریکا بیرون داده
نشد . " Butterflies " و" I Need To Know" و " Black And Forth " .
شریک بودن در
یک احترام گذاری برای از دست رفتگان در تسونامی آسیا در 2004 و طوفان کاترینا با
نام
: "حالا بیاین با هم باشیم"
فست فود محلی مورد علاقش "Puffin's Gourmet
Cafe" هست.
اون دوست های معروفی داره که همه با هم مثل یه فامیل هستند.
وزیر
دفاع دونالد رامسفلد - نائب رئیس جمهور دیک چینی و رئیس جمهور جورج بوش.
JOJO
از طرف First Lady Laura Bush برای اجرای برنامه کریسمس در واشینگتن 2004 درخواست
شد.
باند مورد علاقش " Queen " و " The Darkness " هست.
پدر و مادرش از هم
طلاق گرفتند و الان JOJO با مادرش در نیوجرسی و پدرش در نیو همفشایر زندگی می
کنه.
پیشنهاد شده برای Shark Tale و Zathura .
در TRL آهنگ Leave 666 نام
برده شد . چون در جدول در روز اول تا سوم در جایگاه ششم قرار گرفت.
از تیمهای
مورد علاقش New York Lake هست.
JOJO عاشق زندگی شهری است.
JOJO اولین تجربه
KISS رو در سن6 سالگی با دوست پسرش آنتونی داشت.
غذای موردعلاقه اش Mc Dinalds
هست.
JOJO هیچ خواهر و برادری نداره و تنها بهترین دوستش شالینا رو مثل خواهر
خودش می دونه.
JOJO عاشق J-Kwon هست و قصد داره یک آهنگ با اون ضبط
کنه.
منبع : Honarpisheh.Com
نام : آل
پاچینو
محل تولد : نیویورک
تاریخ تولد : 25 آپریل 1940
اکثر مردم فیلم پدر خوانده را دیده اند و هنر نمایی آل پاچینو را در آن تحسین کرده اند . او یکی از هنرپیشه های بنام آمریکایی است که با بازی در فیلم پدر خوانده به شهرت جهانی رسید.
وی در 25 آپریل 1940 در نیویورک پسری در یک خانوداده ایتالیایی تبار چشم به جهان گشود که نامش را آلفرد جیمز نهادند. مادرش رز (خانه دار) و پدرش سالواتره (کارمند شرکت بیمه) پاچینوایتالیایی بودند که برای زندگی به نیویورک مهاجرت کردنمد و آلفرد نیز در آنجا متولد شد . متاسفانه آلفرد نتوانست طعم محبت پدر را بچشد ،زیرا در حالی که او 2 سال داشت پدرش از دنیا رفت . در نتیجه آنها برای یافتن خانه ای ارزانتر به همراه مادر ،پدر بزرگ و مادربزرگش به حومه شهرنیویورک نقل مکان کردند. او به بازیگری علاقه داشت و مادرش نیز در این راه او را تشویق می کرد . آلفرد اصلا درس و مدرسه را دوست نداشت و همیشه از مدرسه فرار می کرد . بعد از پدر حامی او مادرش بود اما آلفرد آن قدر به بازیگری علاقه مند بود که در سال 1957 در مدرسه هنرهای زیبایی ثبت نام کرد ،اما از شانس بد او مادرش نیز در سال 1962 وقتی او 22 ساله بود ،بر اثر یک بیماری از دنیا رفت و آلفرد را تنها گذاشت او طبق خواست مادر و علاقه خودش به رشته بازیگری را ادامه داد و در تئاتر معرف برادوی نیویورک مشغول به اجرای نقش های مختلف شد . آلفرد در سال 1969 یعنی 7 سال بعد از مرگ مادرش در فیلم « من ،ناتالی » ایفای نقش کرد و مورد تحسین کارگردانان معروف قرار گرفت . وی در سال 1970 در فیلم «وحشت در نیدل پارک » بازی کردکه بازی در این دو فیلم وی را چندان راضی وخشنود نکرد تا اینکه در سال 1972 هنگامی « فرانسیس فورد کاپولا» تصمیم به ساخت یکی از شاهکارهای تاریخ سینما یعنی فیلم پدر خوانده گرفت نقش « مایکل کورلئوته » به وی یعنی پاچینوی کبیر واگذار شد. .بازی بی عیب و نقص او در فیلم همگان را مات و مبهوت ساخت و آغاز خوبی برای آلفرد بود و در این فیلم وی نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مکمل مرد شد که البته به او نرسید او بعد از این فیلم در فیلم های مترسک و سرپیکو را بازی کرد و روز به روز به موفقیتش افزوده شد.در مترسک نقش آدمی سرگشته که به دنبال هویت خود بود را بازی کرد و در سرپسکو که یکی دیگر از شاهکارهای او بود ، نقش یک افسر پلیس که فساد مافوق های خود را افشا کرد را بازی کرد در این فیلم دوباره کاندید جایزه اسکار شد ولی باز هم نصیب او نشد. ولی جایزه گلدن گلاب را به خاطر در خشانش به وی اهدا کردند.

صدای دلگرم و دلنشین وی در بازی کمک فراوانی به آلفرد می کند ،گویی که اعضای بدنش همه هنگام بازی واقعا بازیگرند.
آلفرد با دی آنجلو هنرپیشه معروف هالیوود ازدواج کرد و آنها صاحب دو فرزند به نامهای آنتون و الیویا شدند.
آلفرد اکنون در حال کارگردانی است. او تا به امروز دو فیلم به نامهای کارآموز و بی خوابی را کارگردانی کرده است وی در کتاب خاطراتش می گوید :
«زندگی ام را مدیون مادرم هستم »
فیلم شناسی :
ناتالی و من 1969،حشت در نیدل پارک 1969،پدر خوانده 1 1972 کاندید جایزه اسکار، مترسک 1973، سرپیکو 1973 کاندید جایزه اسکار، دریافت جایزه گلدن گلاب، پدر خوانده2 1974، بعد از ظهر سگی 1975 کاندید جایزه اسکار، عدالت برای همه 1979 کاندید جایزه اسکار، دیر فیلد 1979 ، انقلاب 1985، دریای عشق 1989، دیک تریسی 1990، پدر خوانده 3 1990، بوی خوش زن 1992 دریافت جایزه اسکار ، فرانکی و جان 1991، گلن گری گلن راس 1992، راه کارلیتو 1993، وکیل مدافع شیطان 1997 دریافت جایزه گلدن گلاب، دنی براسکو 1997، فیلم خودی 1998، بی خوابی 2002، تاجر ونیزی 2004 بهترین اثر وی بعد از وی بعد از سال ۲۰۰۰ است.
منبع : Honarpisheh.Com
نام : هيلاري داف
نام كامل : هيلاري ارهاد داف
تاريخ تولد : 28 سپتامبر 1987
شغل - حرفه : بازيگر - خواننده
محل تولد : تگزاس
هيلاري متولد هوستون - تگزاس و دومين بچه باب داف مالك فروشگاه زنجيره اي هست و همسرش سوزان كالين كاب كه خانه دار است .
اسم مياني داف " ارهاد " كه اسمي آلماني-آمريكايي هست كه از مادربزرگ پدريش (Mary Erhad ) به ارث برده.داف همچنين از طرف مادربزرگ مادري ( Amy Beulah Schlemer ) هم آلمان تبار هست . مادر هيلاري مشوق اصلي او بود تا به كلاسهاي بازيگري برود .
خواهر بزرگتر او هيلي داف به همراه هيلاري در تئاتر هاي محلي برنده شدند. هيلاري در 6 سالگي در بالت ( رقص ورزشي هنري ) ناتكركر در سان آنتنيو شركت كرد . هر دو خواهر ( هيلاري - هيلي ) بيشتر و بيشتر علاقه مند به بازيگري حرفه اي شدند. و سر انجام آنها به همراه مادرشون به كاليفرنيا نقل مكان كردند ولي پدرشون باب داف همانجا در هوستون ماند تا شغلش را حفظ كند .بعد از اون هيلاري و هيلي چندين برنامه تلويزيوني رو گردوندند.

موزيك:
هيلاري اولين آهنگي رو كه ضبط كرد آهنگ I Can't Wait نام داشت كه در برنامه تلويزيوني Lizzie McGuire در آگوست 2002 پخش شد .
و آهنگ بعدي براي ديسني مانيا با نام The Tiki , Tiki , Tiki Room . اولين آلبوم هيلاري در سال 2002 كه مجموعه اي از آهنگهاي كريسمس
با عنوان Santa Claus Lane كه شامل همخواني Lil' Romeo و Christian Milian مي شد در اكتبر منتشر شد كه اين آلبوم در جايگاه پاييني در
بيلبورد 200 جدول آلبوم قرار گرفت . به دنبال اين آلبوم در همان سال The Santa Claus 2 رو هم بيرون داد. هيلاري همچنين آهنگهايي رو كه در برنامه تلويزيوني Lizzie McGuire اجرا كرده بود رو در آپريل 2003 وارد بازار كرد . سال بعد از آن هيلاري اولين آلبوم non-holiday رو با نام Metamorphosis در آگوست 2003 عرضه كرد كه در چارتهاي آمريكا و كانادا شماره يك شد.
نويسندگان شعرهاش (Songwriting ) همون تيمي بودند كه براي فيلم The Matrix و خواننده هايي همچون Avril Lavigne در آلبوم Let Go وهمچنين براي Liz Phair شعر نوشته بودند براي هيلاري نيز 3 تا از آهنگهاي آلبومش رو آماده كردند كه يكي از اين آهنگها با نام So Yesterday در جايگاه دوم Top 40 در استراليا قرار گرفت. Metamorphosis تبديل شد به هشتمين از بالاترين فروش هاي طولاني مدت . اين آلبوم در 4 ماه بعد از انتشار در آمريكا 2.4 ميليون كپي شد.
اين آلبوم به هيلاري كمك كرد تا يك جايي در ليست 100 تاي اول سلبريتي داشته باشه . هيلاري در2003 Top 100 Celebrity List در جايگاه 96 قرار گرفت.Metamorphosis همچنين كانديد براي بهترين آلبوم سال از Juno Awards of 2004 شد .
در 28 سپتامبر 2004 ( مطابق با روز 17 سالگيش ) دومين آلبوم هيلاري با نام خودش در جايگاه دوم در بيلبورد 200 در آمريكا و در جايگاه اول در كانادا قرار گرفت .ليريكس آهنگ Haters اين آلبوم شايعه شد كه در مورد ليندسي لوهان بوده . اغلب از ليندسي لوهان در رسانه ها به عنوان رقيب هيلاري داف نامبرده ميشه .اين آلبوم با 1.5 ميليون كپي در آمريكا فروخته شد .
داف همچنين دعوتي كه از او شد كه براي جشن انتخابي رئيس جمهور جورج بوش 2005 بخونه رو قبول كرد .
در 16 آگوست 2005 هيلاري دومين آلبوم خودش رو با نام Most Wanted كه يك گردهم آوري از 2 تا از آهنگهاي جديدش كه با كمك دوست پسرش Joel Madden توانست اين آهنگها رو به قول معروف راك تر و عصبي تر جلوه بده .آهنگ Wake Up اين آلبوم جايگاه 29 در Hot 100 به خود اختصاص داد و اين آلبوم در هفته اول منتشر شدن 200000 نسخه كپي شد . Most Wanted همچنين در كانادا شماره يك شد .
زندگی خصوصی :
داف همچنين با آرون كارتن در سال 2003 دوست بود . (هيلاري داف و ليندسي لوهان كه براي هم رقيب محسوب مي شوند) ديده شده بود كه ليندسي لوهان در بعضي مواقع بيشتر ازهيلاري با آرون كاترن در ارتباط بوده و با هم بودند.
هيلاري داف از اينكه گفته شد شما بيشتر از مدل و استايل آوريل لاوين ( Avril Lavigne ) استفاده مي كنيد مخالفت كرد و اين گفته رو نقض كرد .
هيلاري داف تا به حال زياد در كارهاي خير شركت كرده كه از جمله اون ها ميشه به " حمايت از حيوانان" اشاره كرد . هيلاري يكي از عضوهاي Kids With A Cause در سپتامبر 2005 است و گفته شده كه هيلاري 250000 دلار براي كمك به طوفان زدگان كاترينا بخشيده است .
رنگ موهاي هيلاري داف به طور طبيعي قهوه اي روشن هست اما بعد از سن 11 سالگي رنگ اون رو به بلوند بي حال تغيير داد.
هيلاري و خواهرش هيلي 6 سگ دارند به نام هاي لولا - ماسي - چيكووتا كه مال هيلاري و سه تاي ديگه مال خواهرشه.
هيلاري در 12 مارس 2004 يك خط توليدي لباس راه انداخت با عنوان " Stuff By Duff " كه در آمريكا - استراليا و كانادا عرضه شد .
Playmates Toys يك عروسك از هيلاري در سال 2004 درست كرد و وارد بازار كرد.
خواهر هيلاري يعني هيلي هميشه دوست داشته خواننده خوبي مثل هيلاري بشه . هيلاري در اين زمينه در يكي از آهنگاش كمكش كرده . با خوندن 2 نفري در آهنگ "Our Lips Are Sealed " كه در كشورهايي همچون آمريكا و مكزيك و كلمبيا خيلي موفق بود .
گفته مي شد كه هيلاري نيز با خواننده " Good Charlotte " يعني جول مادن دوست هست . خود هيلاري اين قضيه رو بالاخره در ژوئن 2005 با پذيرفتن دوستيشون قبول كرد.و اين دو با همديگه وقتي آشنا شده بودند كه هيلاري 16 سالش بوده و جول 24 سالش . شايعه از وقتي شروع شد كه هر دو با هم به MuchMusic Video Awards در 2004 تورنتو رفتند. و اين دو در نهايت گفتند كه بله!!!!!!!! هستيم.
در اواخر 2005 هيلاري يك ماه دست از كار كشيد كه با جشن تولد 18 سالگيش مصادف شد .
منبع : Honarpisheh.Com
نام کامل: Avril Ramona Lavigne
نام خودمانی: Avvie/Av
روز تولد: ۲۷ سپتامبر ۱۹۸۴
زادگاه: کانادا
مليت: امريکايی
قد: ۱۵۷cm
وزن: ۴۷kg
رنگ چشم: آبی
رنگ مو: مايل به قهوه ای{خرمايی}
رنگ های مورد علاقه: مشکی و قرمز
ساز: گيتار
خال کوبی:——-
سايز کفش: ۷
پدر: French-Canadian{John Lavigne}
مادر: French-Canadian{Judy Lavigne}
برادر: Matthew {بزرگتر }
خواهر: Michelle{کوچکتر }
حيوان خانگی: Sam{سگ نژاد آلمانی }
کوتاه از آوریل:
Avril Lavigne و آلبومی بنام Under My Skin
Avril Lavigne با دادن اين آلبوم جديد مقام اول Pop Charts رو به خود اختصاص داد اونم بدون هيچ عمل غير اخلاقی.نه لباسهای مبتــذل و Sexy میپوشـه و نه رقص وسوسه آميز انجام ميـده و نه به حوادث به صورت خلاصـه اشاره میكنه و از هيـچ عامل و روش Hip Hop هم استفاده نكــرده هيچ Lyrics تحريك كننده ای هم نخونده . Avril Lavigne از همه خواننــدهها و همه رديفهــای خود هم خودش رو جســورتر نشون ميده و هم منظورش رو به صورت روشنتر و واضح تر بيان ميكنه.رفتار و گفتار اون باعث شده ميليــونها بچـــه دوبــــاره به پدر و مادرشون اطمينان بدن.
از دو سال گذشته تا حالا خصوصيات Avril بودن در اون متـــمركز شده همون خصوصـــياتی كه در آلبــوم Under My Skin بازگو میكنه . اون به هيچ چيز خيانت نكرده و حتی الان هم پس از گذشـت چند ســال با روش خود كه باعث موفقــيـت فـــوقالعادهی اولـــين آلبوم خود بنـام Let Go شد هنــوز هـم هر جــوری كه هست كارنامهی عمل خودش رو بدون لكهی ننگی تميز نگه داشته . اون يك ۱۹سالهی سفيد لوحه
ساده بودن همون چيزی هست كه باعث شده بهترين آهنگهاش مــقاوم و ســخت و پايدار باشـن حالا خواه اينكه شايستهی Punk يا Faux يا Maudlin Ballad باشه Avril اين آهنگها رو قطعـــا و كاملا به طور صــريح و بیپرده میخــــونه . شما مـــیتونين هر چقدر كه بخوايــــن آهنگهاشو گوش بدين . موزيـــك Avril واقعــــا ديوانه كنندس و خيلی سخته كه بگيم در كدوم دسته موسيـــــقی قرارش بديم – آهنــــــگ موفقيــت آميز و درخشـان I’m With You تقريبا يه صدا و حال و هوای ييلاقی غير قايل احساس داشــت و يك ملودی متــــــال مبــــهـم و سربسته و يك همخوانی كه نمیتونه بيـجا و بیمحـــل به عنوان يه مدعــــــی آمريكايی مطـــرح بشه اگرچـــه هيچكدوم از اين مدعيان و مسابقهدهندگان نمیتونستن به اين سادگـــی است آهنـــــــگ رو بخونن.
Lavigne در آلـبـــوم جديـــدش يعنی Under My Skin با يك ماتريس تيمی رو كه روی بيشتر آهنگهای آلبوم Let Go كار كرده بودن رو جدا كرد Avril در اين آلبوم جديد با يه گروه Songwriter غير قابل تحمل و گيتاريستش Evan Taubenfeld و Songwriter كانادايـــــی Chantal Kreviazuk شــــروع بكار كرد و در تهيه اين آلبـــوم با بهم پيوستن اين عوامل آلبومی قابل قبول و فرمول دار تری بوجود آورد . Lavigne در آلبـــــوم Under My Skin هيچ فكر و هدف تازه ای وارد نمیكنه بلكه چهرهی آهنــگهای آلبوم قبلی يعنــــی Let Go رو درخــشانتر میكنه اغلب اوقات صداش رو در يك آهنگ به چند جور و نوع تغير ميده تا مطمئن بشه كه شما از خوانندگی اون خســـــته نشدين و زيبايی Chorus ها رو درك میكنين . آهنگ اصلی و مهم اين آلبوم همون آهنگی كه زودتر از خود آلبوم Under My Skin منتشر شد كه Don’t Tell Me نام داره ميشه گفت كه آهنگی هســت كه بيشترين شخصيت Avril رو در خودش داره و نشون ميده كه Avril دنبال چه چيزی هست و منظورش چيـــــه
اون در اين Clip با يه بوسهی شرم آور دوستپسر شهوتی خودش رو میخواد ترك بكنه و همين كه شــروع میكنه به عنوان يه گيتاريست گيتار ميزنه از پسره میپرســـه كه Did I not tell you that I’m not like that ?girl/The one who gives it all away, yeah/Did you think that I was going to give it up to you يعنـــی اينكه ” آيا به تو نگفتم كه من اون دختر نيستم ﴿اون دختری كه تو انتظار داری باشم﴾ ” / ” كسی كـه مرتبا و بطور پيوسته اونو به تو ميده؟” / ” فكر میكردی كه میخواستم اونو به تو تسليم كنم؟” نحوهی بيان اين مسئله و ديدگاه ممكنه رنجاور باشه ولـــی در عوض اون Avril با صدای خوبش از پس اين كار بر مياد صدايی كه تظاهر به صداقت و درستكاری ميكنه.

آلبوم ها و کار ها:
اصيل و پرغرور و روراست! "Let Go" ، اولين كار اَوريل لوین، به دختراي جوون جسارت خاصي رو بخشيد.بعد از چهارده ميليون فروش و هشت كانديد grammy سر و كله ي اين خواننده ي كانادايي بالاخره پيدا شد اما اين بار با "Under My Skin" كه کاملا متفاوت با كار دو سال پيششه. نه، اين دختر اصلا از اونايي نيست كه مشوقش افتخارات قبليش باشن.Under My Skin به قطعات پرجوش و خروشي مثل"Take Me Away" و "Together" شروع ميشه كه صحنه رو براي گيتاركاري هاي بي نظير آماده مي كنن و نغمه هاي "Don’t Tell Me" كه هر لحظه از راديو شنيده ميشه در حقيقت سرود اختيارات مشتاقانه يك زنه كه بعد از "Complicated" اعتراض آميز، اين طوري سربلند و آرزومند خودش رو نشون مي ده. بعد از اون "HeWasn’t" كه ريتمش تيكه هاي دو ضربي از كوردهاي سه شماره اي گيتاره و بعد هم خوشبيني پراطمينان تو ريتم "Who Knows" در كنار ملودي سرخوش "Freak Out" و همچنين ترش قطعاتي مثل "Forgotten" و "Nobody’s Home" كه نشون دهنده ي افكار و روحيه ي تاريك اَوريل اند.

اين دختر اهل Nappanee-Ontario (آنتریو -نپنی) ميگه من توي اين دوسال خيلي بزرگتر شدم. من با خيلي چيزا برخوردم و خيلي چيزا يادگرفتم و تجربه كردم، هم خوب هم بد و اين اشعار همه از اونا سرچشمه مي گيرن و همگي براي من کاملا شخصي و تجربي اند.
در حين كار با توليد كننده هايي مثل Butch Walker از "Raine Maida ،"The Marvelous3 از "Our Lady Peace"و Don Gilmore از "Linkin Park" و "Pearl Jam" اَوريل به همراه 2-3 تا از دوستاش، دوازده ترانه واقعگرايانه Under My Skin رو مي نويسه.«من تازه تور جهاني مو تموم كرده بودم و به تورِنتو برگشته بودم كه سریعا شروع كردم به نوشتن» اينارو اَوريل نوزده ساله مي گه «اصلا راجع به كار آينده ام برنامه مشخصي نداشتم، يعني در حقيقت هنوز كسي طرح خاصي نريخته بود. مردم همه فكر مي كردن كه من ديگه چيزي ندارم كه دربارش آهنگ بنويسم اما دقيقاٌ برعكس بود» بعد، اَوريل و شريكش يعني همون خواننده و ترانه نويس كانادايي Chantal Kreviazuk با هم يه قرار نهار مي ذارن كه اون قرار تبديل ميشه به يه جلسه ي كاري اونا يه معامله كوچيك باهم مي كنن و بعد هم ميشينن و شروع مي كنن به نوشتن. آوريل ميگه ما يه شب دوتايي نشستيم و يهويي ديديم كه يه ترانه ساختيم! البته هيچكس نمي دونست كه من مي خواستم چي كار كنم، حتي مدير برنامه هام و حتي خودم. تا شب بعد، آوريل و Chantal دوتا ترانه نوشتن و تا دوهفته بعد، 12تا! يعني طي دو هفته كار تموم شده بود و تابستون بود كه آوريل به خونه ي Chantal و شوهرش Raine نقل مكان كرد كه كار ضبط رو شروع كنن! آوريل تعريف مي كنه كه: «من تازه از كنسرت و تور برگشته بودم اما ما كار آلبوم جديد رو هم تموم كرديم و در حقيقت فقط چند هفته گذشته بود در حاليكه من آماده ي ضبط هم شده بودم».
زندگي در كاليفورنيا در همون چند وقت به آوريل كمك كرد كه مدتي از فشارهاي عصبي دور بمونه. اون مي گه:«اونجا خيلي بهم خوش گذشت، موندن در اونجا عالي بود به خصوص اينكه مي تونستم يه مدت راحت و بدور از چشم مردم استراحت كنم و زندگي مستقلي داشته باشم و مهمتر از همه دوستيم با Chantal بود كه يكي از بهترين روابطي بود كه تا حالا داشتم» Chantal و آوريل ساعت ها در شب در استوديو مي نشستن و ترانه هايي رو كه ساخته بودن تكميل و بازنويسي مي كردن و در طول روز، آوريل براي رفت و آمد از ماشينش استفاده مي كرد كه با راه هاي شهر آشنا بشه. اين طوري خيلي راحت تر بود ، دور از عكاسها و مصاحبه و سختي هاي ديگه.
بالاخره آوريل موفق شد كه بيشتر آهنگ هاش رو به كمك Chantal و در استوديوي Raine ضبط كنه و همونها هم الان بدون تغيير توي آلبوم Under My Skin اند. بقيه آهنگ هاي مونده رو آوريل با گيتاريستش Even Taubenfeld (اِوِن تابنفلد) نوشت و يكيشون رو هم با مؤسس گروه آلترنيتيو "Evanescence" يعني Ben Moody. آوريل ميگه«من توي همه ي قسمت هاي اين آلبوم نقش و فعاليت داشتم و دقیقا مي دونستم كه دوست دارم drum كاري ها و ريتمهاي گيتار و زمينه ها براي اين ترانه ها چطور باشن. من دوست داشتم هموني بشن كه مي خوام و شدن.راستش اين دفعه چون خودم در جريان كار بودم، خيلي بهتر زحمات ساخت و ضبط يه آلبوم رو درك مي كنم و مي تونم بگم وقتي صداي خودم رو توي اون آهنگ ها مي شنوم به خودم افتخار مي كنم».
حالا مي خوايم آهنگ هاي مورد علاقه ي آوريل رو از بين12 آهنگ دست ساخته ي خودش جدا كنيم.آوريل دربارش مي گه:«همشون واسم معني دارن و تك تكشون حس خاصي رو در من تداعي مي كنن، ولي خب من Together رو خيلي دوست دارم، هموني كه راجع به يه رابطه ي دوستي ميگه كه ادامه اش ميدي درحاليكه مي دوني داري اشتباه مي كني. اون آهنگ درحقيقت مي خواد بگه روابطي كه اساس و پايه ندارن و فقط واسه تفريح و مسخره بازي اند، به هيچ وجه به درد نمي خورن و فايده اي به دوطرف نمي رسونن» چندتا از آهنگ ها در آلبوم Under My Skin راجع به اين جور روابط اند و يه حس عذاب دهنده رو راجع به اين مسأله ايجاد مي كنن،درست مثل Complicated. بعضي هاشونم شرح داستان هايي هستن كه واقعا در زندگي وجود دارن، همونطور كه Sk8er Boi مي گفت. اما بعضي از آهنگ هاي اين آلبوم نشونگر بلوغ و پختگي آوريل اند و به مثبت انديشي و واقعگرايي اشاره مي كنن مثل Who Knows يا Take Me Away كه بنا به اونچه كه آوريل ميگه، اونا همه بيانگر احساسات و زندگي كنوني اون اند، آهنگ هايي مانند Together و Forgotten كه درشون ريزه كاري هاي پيانو به عنوان زمينه به كار رفته احساس عميق تري رو ايجاد مي كنن كه در حقيقت همگي بازتاب اين هستن كه آوريل كاملاٌ رشد كرده و از Let Go تا حالا خيلي عوض شده، تجربه هاي بيشتري نسبت به قبل داره و كامل تر شده. اون مي گه:«من خيلي از كارام راضي ام و مطمئنم كه همه چيز داره به خوبي پيش ميره». آوريل همچنين يه توجيه خانومانه براي كنارگذاشتن ياغي بازي هاي معروفش در گذشته به كار مي بره:«من مثل يه جوجه مي مونم! من خيلي به خيالاتم اهميت مي دم گرچه بعضي وقتها نااميدانه خيال پردازي مي كنم و مي دونم كه ظاهرم خيلي با خواننده هاي ديگه فرق داره يعني يه جورايي شايد من يه كم قديمي باشم(مي خنده) واسه همينه كه يه آهنگ نوشتم راجع به اين كه خودتو تسليم هر پسري نكن منظورم Don’t Tell Me هست».
آوريل هميشه براي خوندن مشتاقه:«خوندن خيلي لذت بخشه، مخصوصا اگه آهنگ جديدي باشه. خوندن آهنگ هاي جدید بهم انرژي ميده و من هميشه مشتاقانه منتظرم كه آهنگ بعدي رو بخونم».
در طي اين دو سالي كه آوريل پرخروشانه وارد دنياي Rock-Star ها شد، نگرش هاش شكل گرفت و اينكه چطور قدم به يه جور ميزان بندي و تعادل بذاره رو آموخت:«آهنگ هاي Under My Skin قطعا پرمعناتر و عميق تر از آهنگ هاي Let Go هستن، ولي خب راستش من هنوز هم از يه آهنگ پاپ باحال لذت مي برم! من اساسا دختري ام كه ترانه نوشتن رو خيلي دوست داره و همچنين عاشق شلوغ بازي درآوردنه ... من مي خوام موسيقي واسه هميشه قسمتي از زندگيم بشه».
علاوه بر اينها آوريل يه صداي زنگي و بي خش داره و از همه مهمتر استعداد و توانايي كافي براي درآميختن شادي هاي جواني و دلتنگي ها و غصه هاي بچگي و سپس تبديلشون به نغمه هاي منظم و مؤثر و دوست داشتني. Under My Skin مجموعه اي از روحيات و افكار پنهان آوريله كه مطمئنا همه ما باهاش همخوانيم.
منبع : بیوگرافی، عكس، دانلود آهنگ و ... راک




