
عنوان فارسی: کوری ( Blindness )
جمله ی تبلیغاتی: Love is blind.
محصول سال: 2008 ( اولين عرضه در May 14 )
ژانر: درام ، رمزآلود ، عاشقانه ، مهیج
به کارگردانی: Fernando Meirelles
فیلم نامه: نوشتهی José Saramago ، Don McKellar
با هنرمندی:
Julianne Moore در نقش Doctor's Wife
Mark Ruffalo در نقش Doctor
Alice Braga در نقش Woman with the Dark Glasses
Yusuke Iseya در نقش First Blind Man
Yoshino Kimura در نقش First Blind Man's Wife
Don McKellar در نقش Thief
Jason Bermingham در نقش Driver #1
Maury Chaykin در نقش Accountant
Mitchell Nye در نقش Boy
Eduardo Semerjian در نقش Concerned Pedestrian #1
Danny Glover در نقش Man with the Black Eye Patch
Gael García Bernal در نقش Bartender / King of Ward Three
Joe Pingue در نقش Taxi Driver
Susan Coyne در نقش Receptionist
Fabiana Guglielmetti در نقش Mother of the Boy (as Fabiana Gugli)
آهنگساز: Marco Antônio Guimarães
این فیلم با نام های :
Ceguera (Argentina / Peru / Venezuela)
Ensaio Sobre a Cegueira (Brazil / Portugal)
Слепота (Russia)
Aveuglement, L' (France)
Die Stadt der Blinden (Germany)
Körlük (Turkey) (Turkish title)
Peri tyflotitos (Greece)
نیز شناخته می شود.
محصول مشترک: Canada ، Brazil ، Japan
لوکیشن ها:
Guelph, Ontario, Canada
Montevideo, Uruguay
Rua Piauí, São Paulo, Brazil
زبان ها: English ، Japanese
تصویر: رنگی
صدا: DTS ، Dolby Digital
رده بندی سنی: R افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند.
زمان فیلم: 120 دقیقه
خلاصه داستان:
ساکنین یک شهر ناگهان دچار نوعی کوری مسری می شوند که به آن "کوری سفید" گفته می شود و همه ی ساکنین در ساختمانی قرنطینه می شوند. در میان آنان فقط یک زن (Julianne Moore) بینا می ماند...
توضیحات:
ساکنین متمدن یک شهر مدرن گرفتار نوعی بیماری ناشناخته میشوند که بینایی آنها را با “کوری سفید” جایگزین میکند. ظاهراً این بیماری مسری است و دولت برای جلوگیری از انتقال آن به سایر انسانها، اولین افراد آلوده شده را در یک اردوگاه حفاظت شده قرنطینه میکند. ساکنین اردوگاه در ابتدا به نظم اجتماعی پایبندند اما در ادامه، قربانی جنایت، بیرحمی و خودخواهی تعدادی از ساکنین اردوگاه میشوند. در میان این مردمان وحشتزده و آشفته تنها یک زن از بینایی برخوردار است و بدون اینکه دیگران را از توانایی خود آگاه کند، سعی میکند نظم را به زندگی آنها بازگرداند… “کوری” به کارگردانی “فرناندو میرییس” نامآشنا، شاید یکی از وفادارترین اقتباسها باشد. رمان اصلی و بسیار معروف “کوری” اثر ژوزه ساراماگو، مبنای کار این کارگردان با استعداد بوده است و هنرمندانی نظیر “جولین مور”، “گائل گارسیا برنال” و “مارک رافالو” در آن نقشآفرینی کردهاند.
نقد فیلم:
امسال دو فیلم با ایدهای بسیار نو و عالی اکران شدهاند. فیلمهای که خیلیها مثل من بعد از شنیدن خلاصهی داستانشان انتظار فیلمی خوب برای دیدن را داشتند. ولی بعد از دیدن هر دوی فیلمها بود که تمام امیدهایم تبدیل به یاس شد. برای اینکه کارگردانهای هر دو فیلم تمام تلاش خودشان را کردهاند تا ایدهی نو و داستان جذاب فیلم را به هر روش ممکن تبدیل به یک افتضاح کنند. فیلم اولب «اتفاق» ساختهی کارگردان خوش نام “ام نایت شیمالایان” بود که با وجود این که عاملی جدید برای ایجاد ترس در آن معرفی میشود اصلا فیلمی قابل قبول نبود. ولی فیلم دوم شاید برای من جذابیت ویژهای داشت که بیشتر برای دیدنش هیجان داشتم. با وجود اسم فردی مثل “فرناندو میرالس” که بر صندلی کارگردانی فیلم نشسته است. شخصی که شاهکاری مثل “شهر خدا” را در کارنامهی کارگردانی خود دارد هیجان من برای دیدن فیلم بیشتر هم میشد. اما بعد از شروع شدن فیلم با یک فیلم به شدت سطحی روبه رو میشوم که اثری از نبوغ کارگردانی که فیلمی مثل شهر خدا را ساخته است در آن به چشم نمیخورد.

فیلم «کوری» ناخواسته به دو بخش تقسیم شده است. قسمت بد و قسمت تا حدودی قابل قبول. قسمت اول اصلا قابل تحمل نیست. رگبار اتفاقات احمقانه که تمامی هم ندارند در این قسمت به شما هجوم میآورند. درست در یک لحظهی غیر منتظره یک نفر بدون دلیل کور میشود. بعد یکی دیگر و یکی دیگر. معلوم نمیشود دلیل کور شدن آنها چیست. فیلم هم اصلا تلاشی برای جواب دادن به این علامت سوال بزرگ که در ذهن بینندهاش ایجاد شده نمیکند. حتی کار بد تر هم میشود. این کوری که دلیلش معلوم نیست مصری هم هست. و بعد عدهای که کور شدهاند به زندان یا چنین جایی فرستاده میشوند که به اصطلاح قرنطینه شوند. اما نه خبری از دکتر است و نه پرستار، هیچ کس آنجا نیست که به آنها کمک بکند. البته در این بین زنی هم هست که به همان اندازه که دلیلی برای کور شدن دیگران وجود ندارد کور نشدن او هم دلیلی برای توضیح ندارد. به همین سادگی او کور نمیشود. بعد از این است که جهنمی عجیب و غریب در آنجا پدید میآید. بعضا شاهد اتفاقاتی هستیم که تا حد احمقانهای خنده دار هست و هیچ انسانی حتی کور آن اعمال را انجام نمیدهد. موضوع به اینجا ختم نمیشود و گروهی از این کورها ادعای حکومت میکنند و توضیع غذا را در دست میگیرند و برای این کار از خواستن هر چیزی به عنوان بهای غذا خوداری نمیکنند.

از این به بعد بخش دوم فیلم آغاز میشود. گروه قهرمانهای داستان از آن جهنم خارج میشوند و وارد جهنمی وهشتناک تر میشوند. شهر با وجود کور شدن همهی مردم به وضعیتی عجیب دچار شده است. بعد از خارج شدن از قرنطینه است که فیلم قدری قابل تحمل تر میشود. داستان کمی قابل درک تر میشود. البته بعد از آن که در قسمت اول به اتفاقات عجیب به وقوع پیوسته عادت کردهاید. و درست همان طور مردم ناگهان کور شده بودند شروع به بینا شدن میکنند. و فیلم تمام میشود.
با نگاهی به ژانرهایی که فیلم در آنها دسته بندی شده است متوجه واقعیت تلخی میشویم. فیلم نه یک رمانس است، نه یک فیلم ترسناک، نه یک درام و نه حتی یک تریلر. به این دلیل ساده که هر چه قدر خودتان را راضی میکنید که فیلم را در یکی از این ژانرها قرار بدهید موفق نمیشوید. تنها چیزی که در ذهنتان باقی میماند یک علامت سوال دیگر است.
اثری از حضور کارگردانی به اسم فرناندو مرالس در فیلم وجود ندارد. فیلم حتی موفق نمیشود ریتم ثابتی برای خودش داشته باشد. معلوم نمیشود چرا تصاویر فیلم اینقدر سفید هستند و در جاهای معدودی چرا اینقدر سیاه میشوند. شاید سازندگان قصد دارند شما را هم کور کنند تا فیلم را یک فیلم تاثیر گذار بیابید. حداقل برای چشم هایتان!! ولی عجیب ترین چیز برای من موسیقی بسیار شاد و حتی کودکانه ایست که برای فیلم ساخته شده است. اصلا معلوم نیست کارگردان چه حرفی میخواهد با این موسیقی به مخاطبش بزند. در این بین “دان مک کلر” هم موفق شده است یکی از بد ترین اقتباسها را از یک رمان برای سینما انجام بدهد. رمان کوری نوشتهی “خوزه ساراماگو” در اثر سینماییش تبدیل به یک داستان کودکان شده است که حتی بچه ها را هم راضی نمیکند.
فیلم کوری درست است که در زمانهایی مثل سکانس تجاوز به زنها قدری میتواند تاثیر گذار باشد ولی نداشتن دلیلی قانع کننده برای وقوع این همه اتفاق باعث به هدر رفتن آن معدود لحظههای تاثیر گذار میشود. بازی بازیگران فیلم در بخش دوم کمی قابل قبول است ولی چه سود زمانی که داستان به شدت احمقانه به نظر میرسد. حتی شمای مخاطب نمیتوانید منظوری از این داستان برای خودتان بتراشید. هرگز به خودم جرات ندادهام ندیدن فیلمی را توصیه بکنم ولی اگر خاطرهی خوبی از کارگردان شهر خدا در ذهن دارید و خلاصه داستان فیلم بسیار برایتان جالب است با دیدن این فیلم آنها را خراب نکنید.
با برداشتی از: سینما ژورنالیسم به قلم هادی علی پناه





