تبليغاتX

Miladico - Hostage
جمعه 27 مهر1386 ساعت 21:30

شرح ماجرا:
 
"جف تالی"افسر ویژه پلیس ضد گرونگانگیری است. مردی زن سابق و بچه زن را به گروگان گرفته است. "جف" به همراه یک تیم کامل در منطقه حضور پیدا میکند و به تک تیر اندازها اجازه شلیک به مرد گروگانگیر را نمی دهد. این عمل "جف" موجب میشود در نهایت مرد گروگانگیر، گروگانها را بکشد. "جف" که مقصر شناخته میشود برای خدمت در پلیس شهری، به یک شهر کوچک منتقل میگردد.

Bruce Willis in Miramax Films' Hostage 

خانواده "جف" از زندگی در "بریستو کامینو" خوشحال نیستند و مدام با "جف" به جر و بحث میپردازند. "مارس" "دنیس" و "کوین" سه جوان ولگرد و سابقه دار هستند آنها در خیابان با خانواده "اسمیت" برخورد میکنند و تصمیم میگیرند که به خانه آنها بروند و ماشین آنها را بدزدند. "والتر اسمیت" یک حسابدار پولدار است که با دو فرزندش در یک خانه ویلایی زندگی میکند. " مارس" به همراه " دنیس و کوین" که دو برادر هستند به سراغ خانه "اسمیت" میروند و وارد خانه میشوند.

آنها "والتر" و بچه هایش را گروگان میگیرند و تقاضای پول میکنند. "تامی" پسر "اسمیت" زنگ خطر مخفی را به صدا در میاورد. یک مامور به منزل "

اسمیت" اعزام میشود و پس از چک کردن محل تقاضای کمک میکند. "جف" که رئیس پلیس است خود به محل میرود تا اوضاع را بررسی کند. "مارس" که از بیماری روحی رنج میبرد وقتی متوجه میشود که پلیس به آنها مظنون شده یک پلیس را میکشد و به سمت پلیس دیگری شلیک میکند.

Miramax Films' Hostage 

"دنیس" عصبی میشود و با زدن "والتر" او را بی هوش میکند. "جف" نیز به منطقه میرسد و اقدام به نجات دادن پلیس مجروح میکند. پلیس اوضاع را بررسی میکند. آنها متوجه هویت "دنیس" و "کوین" میشوند. "جف" با "دنیس" تماس میگیرد و از او میخواهد که سلامت "اسمیت" را تایید کند. تلویزیون ها نیز از ماجرا گروگانگیری با خبر شده اند. "دنیس" به سراغ گاو صندوق "اسمیت" میرود و در آنجا مقدار زیادی پول پیدا میکند. آنها دیگر به خواسته خود رسیده اند و به دنبال راه فرار میگردند.

"اسمیت" حسابدار مشکوکی در فیلم نمایش داده می شود او در ابتدای فیلم نیز مشغول کد کردن چند حساب است و تمام اطلاعات را درون یک دی وی دی ذخیره میکند. و به طرفش میگوید که برای تحویل آماده است. بعد از ماجرای گروگانگیری افراد مشکوک طرف حساب "اسمیت" که به نظر وصل به سازمانهای امنیتی آمریکا هستند برای کنترل اوضاع و خارج کردن دی وی دی حامل اطلاعات وارد صحنه میشوند. تا اینجای فیلم هویت دقیق این افراد مشخص نیست.

"جف" قضیه گروگانگیری را به پلیس مرکزی واگذار میکند و خودش راهی منزل برای دیدن زن و فرزندش میشود. در راه چند نفر که در ماشین "جف" مخفی شده اند به او حمله میکنند. آنها از قبل "آماندا" و " جین" زن و فرزند "جف" را به گروگان گرفته اند. آنها به "جف" میگویند که باید به خانه "اسمیت" برود و فرماندهی را به عهده بگیرد و همینطور اجازه ندهد کسی وارد منزل بشود تا آنها وارد منزل "اسمیت" بشوند و دی وی دی حاوی اطلاعات را پیدا کنند.


"تامی" پسر کوچک "اسمیت" خود را از طریق کانال کولر به اتاقش میرساند و با "جف" صحبت میکند. او به "جف" از وضعیت خود و پدر و خواهرش میگوید و اینکه از طریق دوربین های امنیتی ساختمان، حتی بیرون خانه را نیز میتواند ببیند. "جف" فورا با فرماندهی پلیس تماس میگیرد و به آنها اطلاع میدهد که دوربین های امنیتی را هدف قرار دهند.  

"جف" با "دنیس" تمای میگیرد و به او میگوید که پلیس قصد دارد او را بکشد. "دنیس" قبلا از پلیس یک هلیکوپتر برای فرار خواسته است. در واقع "جف" به خاطر جان خانواده اش نباید اجازه دهد کسی وارد شود. "جف" با "دنیس" صحبت میکند که "اسمیت" را آزاد کند. آنها قبول میکنند و "جف" به همراه دو نفر دیگر با یک آمبولانس وارد محل میشوند.

"اسمیت" آزاد میشود و "جف" برای گرفتن اطلاعات مربوط با دی وی دی باید او را از بی هوشی بیرون بیاورد. "جف" نقشه میکشد که اعلام کند "اسمیت" فوت کرده است و خودش او را به هوش بیاورد و از او اطلاعات بگیرد.


افرادی که زن و بچه "جف" را گروگان گرفته اند با او تماس میگیرند و اطلاع میدهند که دیگر کسی نباید وارد منزل "اسمیت" شود. آنها باور کرده اند که "اسمیت" مرده است.

پلیس هویت "مارس" را نیز پیدا میکند. او در بچگی پدر و مادرش را از دست داده و خود نیز سابقه دار است. "مارس" به "دنیس" و "کوین" پیشنهاد میکند که خانه "اسمیت" را بسوزانند و از آنجا فرار کنند.

"والتر اسمیت" به هوش میاید و محل دی وی دی را به "جف" میگوید. "جف" تصمیم میگیرد 3 پسر گروگانگیر را به داخل حیاط منزل بکشد و بعد آنها را دستگیر کند. او قبلا به "تامی" گفته است که دی وی دی را پیدا کند. "جف" به سراغ "دنیس" میرود و به او میگوید که در ازای تقسیم کردن پول حاضر است که آنها را از ملهلکه نجات دهد. ضمنا به او میگوید که "اسمیت" مرده است. "جف" با این نقشه قصد دارد این 3 نفر را به حیاط منزل بکشد.


  "مارس" از دختر "اسمیت" جنیفر" خوشش آمده است و میخواهد او را نیز با خود سوار هلیکوپتر کند. "جف" از این وضعیت راضب نیست و به "دنیس" میگوید که این بر خلاف قراری است که داشته اند. تلاش "جف" بی ثمر میماند و او نمی تواند ماجرا را تمام کند.

پلیس مرکزی از کار "جف" راضی نیست و میخواهد او را کنار بگذارد. در همین زمان "اف بی آی" از زاه میرسد. "جف" متوجه میشود تبهکارانی که زن و بچه اش را گروگان گرفته اند اینبار در لباس "اف بی آی" ظاهر شده اند. "مارس" برای آتش زدن خانه و فرار، تمام منزل را به بنزین آغشته میکند و "دنیس" و "کوین" را نیز میکشد.

 
"جنیفر" "مارس" را زخمی میکند. نیروهای در لباس "اف بی ای" نیز مشغول ورود به منزل میشوند. "جف" با "تامی" تماس میگیرد و متوجه میشود جان بچه ها در خطر است. او تصمیم میگیرد خود شخصا وارد منزل شود و با یک ماشین اقدام به شکستن در منزل و ورود به آن میکند. "مارس" خانه را آتش میزند ولی "جف" در نهایت موفق به نجات بچه ها میشود. دی وی دی نیز به دست مامور در لباس "اف بی آی" می افتد ولی خانه آتش میگیرد و آن مامور نیز کشته میشود. "مارس" نیز در خانه آتش میگیرد و کشته میشود.


با "جف" تماس گرفته میشود و  به او میگویند که خانواده اش کشته خواهند شد به دلیل اینکه او کار را خراب کرده است. "جف"به آنها میگوید که "اسمیت" زنده است و حاضر است او را با خانواده اش تعویض کند. در مسیر "اسمیت" به "جف" میگوید که که او فقط یک حسابدار بوده است و کارش رسیدگی به حسابهای افرادی مشکوک اما با نفوذ و قدرتمند بوده است و هرگز آنها را ندیده است. "جف" و "اسمیت" به کمک هم زن و بچه "جف" را آزاد میکنند و آنها به سلامت از این مهلکه جان به در میبرند.

نوشته شده توسط Miladico | لینک ثابت | موضوع: نقد فیلم و سریال 
 
 
سينما گستره آن چيزهايی است كه توضيح ناپذيرند. ( روبر برسون ) ### فيلمها ادامه دهنده دوران كودكی اند و هر كسي با توسل به آنها می خواهد آزادتر، قدرتمندتر و جذاب تر باشد. ( مارلون براندو ) ### من قهرمان ناقص فيلم زندگي خودم هستم. ( رابرت ردفورد ) ### انسان زماني به بلوغ می رسد كه طعم تنهايی را چشيده باشد. ( پل نيومن ) ### بهترين فيلم من لبخند من است و لبخندها خدا را ستايش می كنند. ( جك نيكلسون ) ### درخشان ترين تاجی كه اشخاص بر سر می نهند در آتش كوره ها گداخته می شود. ( چارلي چاپلين ) ### ستاره شدن معادل با آزادی است و اين تنها معادله ‌ای است كه اهميت ندارد. ( داستين هافمن ) ### استعداد آدم ها در نوع انتخابهای آنها جلوه مي كند. ( رابرت دنيرو ) ### سينمای خوب چيزی است كه ما توانايی باور كردنش را داشته باشيم و سينمای بد چيزی است كه برای ما غير قابل باور باشد. ( عباس كيارستمی ) ### سينما پديده جالبی است چراكه قادر است تا جنبه ميرای زندگی را ضبط كند. ( ژان لوك گدار ) ### بهترين فيلم فيلمی است كه برای كر و لال ها ساخته شود. ( سرگئی پاراجانف ) ### آنان که نخواهند چیزی را تقلید کنند نمی توانند دست به خلق چیزی بزنند. ( سالوادور دالی ) ### زندگی گره ای نیست که در پی گشودن آن باشیم، زندگی واقعیتی است که محکوم به تجربه آن هستیم. ( سوزان کی یر گارد ) ### سینما آشکار نمی سازد بلکه پنهان می دارد. ( کارل تئودور درایر ) ### سينما توهم بزرگي است که واقعي تر از خود واقعيت مي شود. ( لوئیس بونوئل )

 

تمام حقوق مادی و معنوی اين وبلاگ محفوظ است
استفاده از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع و درج لینک مجاز می باشد