
عنوان فارسی : راننده تاکسی ( Taxi Driver )
جمله ی تبلیغاتی : He's a lonely forgotten man desperate to prove that he's alive
محصول سال : 1976 ( اولين عرضه در February 8 )
ژانر : جنايي ، درام ، مهيج
به کارگرداني : مارتين اسکورسيزی ( Martin Scorsese )
فيلم نامه : نوشته ی پائول شرايدر ( Paul Schrader )
دريافت فيلمنامه در قالب PDF
مدير فيلمبرداری : مايکل چاپمن (Michael Chapman)
تهيه کننده : جوليا فيليپس (Julia Phillips) - مايکل فيليپس (Michael Phillips)
بازيگران :
رابرت دنيرو (Robert Deniro) در نقش تراويس بيکل
جودی فاستر (Jodie Foster) در نقش ايريس استينسما
سايبل شفرد (Cybill Shepherd) در نقش بتسی
پيتر بويل (Peter Boyle) در نقش ويزارد
و هاروی کيتل - لئونارد هريس - آلبرت بروکس و ....
نقش آفرینی :
Robert De Niro در نقش Travis Bickle (as Robert DeNiro)
Cybill Shepherd در نقش Betsy
Peter Boyle در نقش Wizard
Jodie Foster در نقش Iris Steensma
Harvey Keitel در نقش 'Sport' Matthew
Leonard Harris در نقش Sen. Charles Palantine
Albert Brooks در نقش Tom
Diahnne Abbott در نقش Concession girl
Frank Adu در نقش Angry black man
Gino Ardito در نقش Policeman at rally
Victor Argo در نقش Melio (as Vic Argo)
Garth Avery در نقش Iris' friend
Harry Cohn در نقش Cabbie in Bellmore
Copper Cunningham در نقش Hooker in cab
Brenda Dickson-Weinberg در نقش Soap opera woman (as Brenda Dickson)
آهنگساز : برنارد هرمان ( Bernard Herrmann )
محصول کشور : USA
لوکيشن ها :
13 St between 2nd & 3rd Avenues, Manhattan, New York City, New York, USA
3rd Ave between 13th and 14th St, Manhattan, New York City, New York, USA
Ed Sullivan Theatre - 1697 Broadway, Manhattan, New York City, New York, USA
زبان : English
تصوير : رنگی
صدا : Dolby SR ، Stereo
زمان فیلم : 110 دقیقه
کمپانی سازنده : کلمبيا پيکچرز
داستان :
تراويس بيکل ۲۶ ساله؛ تفنگدار سابق نيروی دريايی ارتش آمريکا برای اينکه از عذاب بی خوابی های شبانه خلاص شود به عنوان يک راننده تاکسی مشغول به کار می شود.تراويس که دچار مشکلات روحی فراوانی است هر روز از جامعه فاصله بيشتری گرفته و اکثر مردم را حيوانات و زباله هايی می بيند که در نيويورک دست و پا زده و فساد را گسترش می دهند.او تصميم می گيرد يک تنه در برابر اين فساد بايستد. از طرفی رابطه ناموفقش با بتسی بيشتر به او ضربه می زند.تراويس بعد از تهيه اسلحه در اولين قدم اقدام به ترور سناتور پالاتين می کند که در اين کار ناموفق است. در ادامه با ايريس ؛ دختری ۱۲ ساله که برای ادامه زندگی تن فروشی می کند آشنا شده و تصميم می گيرد او را نجات دهد. اما انتهای اين ماجرا بسيار دردناک و خونبار است.
تحلیل فیلم :
"داری با من حرف می زنی، خب من تنها کسی هستم که اینجاست!"
روایت تاثیرگذار و تکان دهنده "مارتین اسکورسیزی" و "پل شریدر" از نیویورک بعد از جنگ ویتنام و دغدغه های یک سرباز بازمانده از جنگ. سربازی که تغییرات فاحش جامعه آمریکا به سوی جرم، جنایت، بی بندو باری و فساد خیلی آزارش می دهد...
اگر کمی دقت کنید؛ می بینید که در فیلم، رابرت دنیرو یا همان "تراویس بیکل" همیشه لباس های خاکستری یا با رنگ های مرده به تن دارد.این امر حتی در مورد لوازم خانه اش نیز صحت دارد.در حالی که دنیای اطراف او پر است از رنگ های تند و روشن. رنگهایی که از پس شیشه های تاکسی، خیلی آزار دهنده می نمایند...ظاهر تراویس نشان می دهد که او هنوز خود را با آمریکای بعد از جنگ تطبیق نداده است؛ یعنی اصلاً نمی خواهد مانند مردم دیگر شهر باشد. شهری که سکس، دروغ، قتل و مواد مخدر مثل بختک به جان آن افتاده است ولی به قول خود تراویس بالاخره "یه روز یه بارون واقعی تمام کثافت های این شهرو می شوره!"
تنها در دو جای فیلم لباس های تراویس به رنگ سایر مردم درمی آید...
* یکی قسمتی که با "بتسی" قرار دارد و ناچاراً باید با او همراه باشد و مثل او باشد.
* دیگری آنجا که قصد کمک به "آیریس" ( با بازی جودی فاستر) را دارد و برای صبحانه با او قرار می گذارد. اینجا هم ناچاراً به رنگ آیریس درمی آید.
خارق العاده تر اینکه در سکانسی که تراویس شروع به انجام قتل ها می کند، از میزان رنگ کلی فیلم کاسته می شود و همه جا به رنگ لباس های تراویس می شود.می دانید چرا؟ چون او طغیان کرده و می خواهد همه جا را به رنگ خود درآورد...
فیلم درباره نیویورک دهه هفتاد است، اما بعد از گذشت سی سال آن را با تمام وجود درک می کنید. این "هنر" که هر کس با هر عقیده و فرهنگی آن را با تمام وجود لمس کند، یک هنر واقعی و اصیل است.راننده تاکسی را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد و صدای رابرت دنیرو تا آخر عمر در گوشه ذهنم باقی خواهد ماند: هی... اینجا یه مرد هست که دیگه تحمل نداره!
نقد فيلم:
مدتهاي زيادي از ادبيات قهرمانپرور ميگذرد و همين ادبيات به سرعت جاي خود را در سينما باز كرد. هرچه تعجيل و ترغيب براي خلق قهرمانهاي مردمپسند، خارقالعاده و داراي قدرتهاي ماورايي زياد بود به همين سرعت نيز تبديل به كليشه، تكرار و يكنواختي شد. قهرمانها تبديل به آدمهاي خوب و مقابل آنها تبديل به «آدم بدها» ميشدند و كمكم حتي بر نحوه همذاتپنداري مخاطبين نيز تاثير منفي گذاشتند. سينماي امروز رابينهودها، پيتر پنها، سوپرمنها و حتي اسپايدرمنهاي مدرن را نميپسندد. اكنون ضدقهرمانهاي «پالپ فيكشن» و «سين سيتي» باب شدهاند. شخصيتهايي كه فاسد، گنهكار، قاتل، سارق و فاسق هستند اما در عين حال به آنها علاقمند ميشويم. اما اين همه چيز نيست چون سينما همواره تحول را تجربه كرده است. يكي از نقاط قله موج سينوسي اين تحول ظهور سينماي نوآر و موج نوي دهه 60 الي 70 بود. آنجا كه «فورد كاپولا» پدرخوانده را آفريد و «مارتين اسكورسيزي» فراي قهرمانپروري و گانگستريسم سينمايي دست به خلق آثاري چون راننده تاكسي، گاو خشمگين و در ادامه رفقاي خوب زد.
موج نو از اروپا آغاز شده بود اما هاليوود با تمام بزرگي كاذبش متاثر از اروپا و آسيا (به خصوص كوروساوا) بوده است. اسكورسيزي تعليق افكني و داستانگويي كلاسيك را كنار گذاشت و دست به توليد سبكي زد كه اگر آن را «مارتينايسم» بنامم اغراق نيست. سبك جديد او سينما را متحول كرد و به خصوص راننده تاكسي نشان داد كه به جز جذابيتهاي هفتتيركشي در سينما چيزهاي ديگري نيز وجود دارد. انديشهاي كه پشت هفتتير كشي نهفته است.
راننده تاكسي درباره كسي است كه در بيرونيترين لايه اجتماع زندگي ميكند و اما قلبش، ذهنش و وجودش به قشرهاي عميق تعلق دارد چون او يك «راننده تاكسي» است. او كسي است كه هر لحظه با يك شهروند در ارتباط است. خاص و عام سوار ماشين او ميشوند و او همه چيز را ميبيند. به نظر ميرسد تراويس بيكل راننده (با نقشآفريني رابرت دنيرو) چشم ريابين و كاشفالعيوب و در عين حال وجدانزده جامعه باشد. چرا تراويس بيكل راننده تاكسي است؟ مگر نميتوانست يك وكيل، يك سناتور، يك پزشك، يك معلم و يا يك كشيش باشد؟ او نميتواند هيچكدام از اين اصناف باشد چون تاكسي زبان مشترك حركت اجتماعي است. اين تنها يك نماد نيست. يك اظهاريه است. نوعي تقابل و رخنه كردن است.
_large.jpg)
رابرت دنیرو در نقش تراویس بیکل در نمایی از فیلم
تراويس در دل جامعه است اما تنهاست. دليل اين تنهايي كه به درستي در قالب كار نشسته آمال فنا شده چشم بيدار جامعه است. آمالي كه زير پاي قاچاقچيها، فاحشهها، همجنسبازها و فاسقين لگدمال شدهاند و آدمهاي ظاهراصلاح چون سناتورها، رئيس جمهور و دولتمردان ديگر هم به زعم او «هيچ غلطي نميكنند». او ميخواهد در يك مدينه فاضله زندگي كند اما هرچه پيش ميرود مدينه او به مدينه فاضلاب بيشتر شبيه ميگردد و اين است دليل طغيان و لبريز شدن كاسه صبر.
فيلم از نظر روايي سه بخش عمده دارد. بخش اول آشنايي ما با تراويس و آشنايي تراويس با جامعه كه اين مرحله قبل از شروع فيلم آغاز شده است. او در مييابد كه در چه جامعه فاسدي زيست ميكند و اين فساد بعضاً دلايل سياسي نيز دارد. او به عقيم نگه داشتن مردم خردهپا براي جلوگيري كردن از فضوليهاي ناخواسته و آشوبهاي سرسري توسط قدرتهاي دستاندر كار پي برده است. بخش دوم كه از نظر ساختار سينمايي بينظير است و مرحله طولانيتر فيلم نيز هست بخش درونريزي و تعليقهاي رواني تراويس از پيرامون خود است. او زجر ميكشد و خودخوري ميكند. خشم اندكاندك همچون قطرههايي كه در يك كوزه جمع ميشوند در كوزه وجودش مملو ميگردد. بخش سوم و نهايي فيلم مرحله برونريزي، طغيان و شكستن كوزه وجود و تهي كردن خشم نهفته است. اين قسمت هرچند ممكن است شبيه انتقام باشد و نمونههاي بصري آن در سينماي امروز فراوان باشند اما به سال ساخت آن و شرايط سينماي آن روز نيز دقت كنيد. سكانسهاي پاياني بديع و منقلب كننده هستند.
فيلم يك داستان نيست، روايت يك عصيان است. عصياني كه هيچ عامل ماورايي و اعتقادي را در خود نگنجانده است. هرچه هست از جامعه ميتراود و به جامعه بازخورد پيدا ميكند. اما با توجه به اقتباس شرايدر از رمان «تهوع» نوشته ژان پل سارتر جنبههاي فلسفي فيلم قابل تامل است. با توجه به اينكه سارتر اگزيستانسياليست است توجه كنيد به ناجي بودن تراويس قبل از راننده تاكسي بودن كه ناخودآگاه قدم وجود بر ماهيت را متذكر شده است. او راننده تاكسي است اما اين تنها هويت اوست. وجدان او به عنوان وجود مقدم بر چيستياش (تراويس بودن يا راننده بودن) است. به هر جهت فلسفه اگزيستانس يا همان فلسفه وجود هم متذكر مقدم بودن وجود بر ماهيت است. البته راننده تاكسي فيلمي فلسفي نيست و از اين لحاظ چندان قابل تبيين نميباشد اما به هرجهت عصيان و انقلابي كه در فيلم تصوير شده از رمان تهوع آمده است. سارتر هم به اين انقلاب و دگرديسي و برونريزي نهايي علاقمند بود.
اسكورسيزي با راننده تاكسي كار را تمام كرده است. دنيرو نيز دست او را در همكاري اين فيلم به گرمي فشرده است. تراويس يك رابينهود، سوپرمن يا اسپايدر من نيست. يك بيماري است كه دوره كمونش تمام شده و حالا سر باز ميزند. آدمكشي او جنبه درماني دارد و نه صرف خشونت. خشونتي كه در اين فيلم نمايش داده ميشود متناسب با فطرت است، خشونتي است كه ذات منتقد جوامع بشري آن را ميپسندد. «راننده تاكسي» نمايش يك كودتا و انقلاب يك نفره است، انقلابي كه رهبرش وجدان، كاتاليزورش جامعه و انجام دهندهاش غريزه است. اين فيلم نمايشگر فريادي است بيصدا. آنچه تنها گوش آنهايي را كر ميكند كه مي خواهند كر بشوند. بازي دنيرو در اين فيلم به ياد ماندني است و دكوپاژ اسكورسيزي نيز بي نقص است. به شخصه اميدوارم امثال اين فيلم در سينما تكرار بشود.
درباره پل شرايدر (فيلمنامه نويس):
وقتي اولين ايده راننده تاكسي در ذهن پل شرايدر، فيلمنامهنويس جوياي نام شكل گرفت، زندگي وي بشدت نابسامان بود. او نه تنها كارش را به عنوان محقق در انستیتو فيلم آمريكايي از دست داده بود، بلكه همسرش هم او را از خانه بيرون انداخته بود. بي خانماني و بيكاري، براي شرايدر الكليسم و افسردگي را به همراه آورده بود. وضع روحي او آنقدر خراب بود كه به فكر خودكشي افتاد؛ اما به جاي اينكار داستاني شهري از تنهايي و انزوا نوشت كه شرح خشونت زندگي در آمريكا بود. راننده تاكسي داستان تراويس بيكل است، يك منزوي ساده دل كه از ثبات رواني برخوردار نيست. نفرت تراويس از خلافكاران، او را وادار ميكند تا بر روي پا اندازها و سياستمدارها اسلحه بكشد. فيلمنامه سياه و بي رحم شرايدر از ميان انگشتان برايان دي پالما و تهيه كنندگاني چون جوليا و مايكل فيليپس گذشت تا به دست مارتين اسكورسيزي برسد. كارگرداني از گروه راجر كورمن كه به تازگي نظر مثبت منتقدان را با فيلم "خيابانهاي پايين شهر" جلب كرده بود. اسكورسيزي فيلمنامه را بسيار پسنديد و اعتقاد داشت رابرت دنيرو ستاره فيلم خيابانهاي پائين شهر تنها كسي است كه بايد نقش تراويس بيكل را بازي كند.
درباره مارتين اسكورسيزي (کارگردان):
مارتين اسكورسيزي در 17 نوامبر 1942 در نيويورك از پدر و مادري ايتاليايي- آمريكايي متولد شد. او اولين بار در 21 سالگي يك فيلم كوتاه ساخت و تا سه سال بعد كه دومين فيلم كوتاهش را كارگرداني كرد، مشغول ادامه تحصيل بود. فيلم دومش با اينكه توانست در جشنواره فيلم شيكاگو شركت كند، سرمايه گذار برايش پيدا نشد. همان سال، سرانجام يك كارگردان حاضر شد روي فيلمهاي او سرمايه گذاري كند، اما با اين شرط كه صحنههايي به فيلمش اضافه شود. پس از آن بود كه كارگرداني چند فيلم به او پيشنهاد شد.
اسكورسيزي اولين فيلم مهمش را بعد از آشنايي با «رابرت دنيرو» بازيگر بزرگ هاليوود ساخت. او از همان نخستين فيلم قابل اعتنايش، «خيابان اشرار» كه در سال 1973 ساخته شد، تا 18 سال بعد در فيلم «تنگه وحشت»، در 8 فيلمش به قدرت بازيگري دنيرو تكيه كرد و در اين مدت توانست فيلمهاي بسيار مطرح و زيبايي را كارگرداني كند. هويت آمريكايي- ايتاليايي و مفاهيم كاتوليك مثل گناه و رستگاري، رفاقت و خشونت مردانه در آدمهايي اغلب ضد جامعه، جزو اساسي آثار او شناخته ميشوند.
اسكورسيزي تا به حال فقط كارگرداني، بازيگري، نويسندگي، تهيه كنندگي و تدوينگري در فيلمها را تجربه كرده است! او 32 فيلم را كارگرداني كرده و در 37 فيلم تهيه كننده بوده (كه 10 فيلم آن در سال 2004 بود!) و در 34 فيلم بازي كرده است. در 13 فيلم نقش خودش را بازي كرده و نقشهاي ديگرش هم نقشهاي بياهميت و كوچكي بودهاند. مثلاً در «راننده تاكسي» به خاطر بيماري بازيگرش مجبور شد نقش او را خودش بازي كند- نقش مردي كه زنش را كشته بود- و بعد از اين تجربه اعتراف كرد كه جلوي دوربين جاي خيلي ناراحتي است! (منبع: magiran.com)
حرفهاي عوامل فيلم درباره راننده تاكسي:
اسكورسيزي: فيلمها آدمكش نيستند، آدمها همديگر را ميكشند. اصلاً متاسف نيستم كه راننده تاكسي را ساختهام. اين را هم قبول ندارم كه فيلمي غيرمسئولانه است – كاملاً برعكس.
من از برخورد تماشاگران با مسئله خشونت شوكه شده بودم. يكبار راننده تاكسي را در شب افتتاحيه ديدم و همه در آخرين صحنه تيراندازي فرياد ميزدند و جيغ ميكشيدند . وقتي فيلم را ميساختم اصلاً قصدم اين نبود كه تماشاگران را به واكنشهاي احساساتي بكشانم - «آفرين،برو بيرون و همه شان را بكش!»
راننده تاكسي به نوعي براي ما يك ماموريت بود. باب (رابرت دنيرو) بازيگر بود من كارگردان و پل هم فيلمنامه را نوشته بود. ما سه تا همديگر را پيدا كرده بوديم. درست همان چيزي بود كه ميخواستيم. يكي از عجيبترين اتفاقهاي زندگيمان.
شريدر: در زمان ساخته شدن فيلم همه احساس خوبي داشتيم و همه چيز درست از آب در ميآمد. يادم است شب قبل از افتتاحيه براي شام دور هم جمع شديم و همه ميگفتيم: «مهم نيست فردا چه پيش مي آيد ما فيلم معركهاي ساختيم و به آن افتخار ميكنيم حالا اگر بيندازنش توي توالت» و روز بعد بلند شدم رفتم سالن سينما براي نمايش ظهر. صفي طولاني تشكيل شده بود كه دور ساختمان چرخيده بود بعد تازه متوجه شدم اين صف طولاني براي سانس ساعت دو است نه سانس ظهر!! پس دويدم تو و فيلم را ديدم، خيليها ته سالن ايستاده بودند. هيجان شديدي داشتم همه ميدانستيم كه ديگر آن را تجربه تكرار نخواهد شد.
دنيرو: احتمالاً اين قضيه «از خود بيگانگي» روي مردم تاثير گذاشت. فيلم هاي سينمايي اينطوريند، آدم آنها را به شكلي كاملاً مشخص آنرا ميسازد ولي مردم شديداً تحت تاثير قرار ميگيرند و نميدانيد چرا.
جودي فاستر: فكر كنم راننده تاكسي يكي از بهترين فيلمهاي تاريخ سينماي آمريكا باشد. بياينهاي است در مورد آمريكا. در مورد خشونت. درباره تنهايي، گمنامي. بسياري از كارهاي خوبي كه بعداً ساخته شد، تلاشي در جهت تقليد از راننده تاكسي بوده، تلاشي در جهت تقليد از سبك آن. در طول مدت فيلمبرداري، هر روز كه به خانه بر ميگشتم احساسم اين بود كه واقعاً كار مهمي انجام دادهام.
چهار ساعت با يك روانكاو كلنجار رفتم تا ثابت كنم به اندازه كافي آدم نرمالي هستم كه بتوان نقش يك زن فاحشه را بازي كنم. اين نقشي بود كه كاملاً زندگيام را متحول كرد. براي اولين بار بود كه نقش كاملاً متفاوتي را بازي ميكردم. امام من شخصيت آيريس را كاملاً ميشناختم – من سه خيابان آن طرف تر از بولوار هاليوود بزرگ شده بودم – و دخترهاي مانند آيريس را هر روز ميديدم.
منبع: دلنمك
خرید فیلم :
برای خرید دی وی دی این فیلم با زیر نویس فارسی و قیمت استثنایی اینجا را کلیک کنید .
برای دیدن لیست دی وی دی ها اینجا را کلیک کنید .

مشخصات دی وی دی :
زیرنویس : فارسی ، انگلیسی
کیفیت : اصل
تصوير : رنگی
صدا : Dolby SR ، Stereo







